روش شناسی تفسیر متن در آثار استاد بهبودی

روش شناسی تفسیر متن

این نوشتار برگرفته از مقاله ای است که آقای دکتر خسرو باقری، از اساتید دانشگاه تهران با عنوان «محمدباقر بهبودی؛ جنگ با اندیشه مشهور و گریز از اندیشه شهرت» تدوین کرده اند. ایشان در این مقاله به موضوع «روش شناسی تفسیر متن» در آثار بهبودی پرداخته اند که در زیر تقدیم علاقمندان می گردد.

اندیشمندان و اجماع

اندیشمندان بر دو دسته اند؛ اجماع گرا و اجماع شکن. دسته نخست، دانش هنجارین و مسلط بر فضاهای فکری را به رسمیت می­ شناسند و در کار بسط و گسترش آنند. دانش هنجارین و مرسوم، نه تنها بر گذشته­ ای غنی تکیه دارد و بر اجماع اندیشمندان پیشین سوار است و نه تنها در زمان حال، هنجار و معیار مشروعیت است و هر نظر مخالفی را با مُهر «خلاف مشهور» از اعتبار می­اندازد و نابهنجار می­ نمایاند، بلکه آینده را نیز از آن خویش می­ خواهد و در پی آن است که هر نوآموز و نواندیشی را در چارچوب تعلیمی خویش بپروراند و دامنه امپراطوری خود را هرچه بیشتر بگستراند.

بی تردید، اجماع روح اجتماع است زیرا بدون همگرایی، وحدتی بر جای نخواهد ماند. همچنین باید گفت که بی­ تردید، اجماع می­ تواند نشانی از حقیقت باشد که گفته اند همه چیز را همگان دانند. اما اجماع تنها هنگامی روح اجتماع است که پویا، متحول و زنده باشد زیرا اجماعِ جماعتی در یک مقطع زمانی معین، چون خشت خامی است تیره و تار و اگر بخواهد به آینۀ روشنی برای نشان دادن حقیقت بدل شود، بارها باید پخته و زبده شود. و اگر چنین نشود، اجماع می­رود تا مرگ اجتماع را رقم بزند و خود حجابی بر چهره حقیقت شود.

چگونه اجماع می تواند متحول شود؟

اما به راستی، چگونه اجماع می ­تواند متحول باشد؟ لازمۀ تحول اجماع آن است که همواره آماده فروشکستن و بار دیگر سربرآوردن باشد. اجماع باید همواره ققنوس وار از خاکستر خویش برخیزد؛ باید تن به مرگ دهد تا جان جماعتی را ارتقا دهد. اما سوگمندانه، اجماع ­ها اغلب پای­ ورزی می­ کنند، ته نشین می­ شوند و سنگواره می­ گردند و در این صورت است که برای اندیشه و اندیشیدن، مرگ آور خواهند بود.

تاریخ اندیشه بشری، در همه ابعاد آن، انباشته از این اجماع های خفقان آور است. تامس کوهن، مورخ و فیلسوف علم، این اجماع فرومرده و مرگ آفرین را در عرصۀ علم تجربی کاویده و با استفاده از استعارۀ انقلاب سیاسی، رهایی از آن را در گرو انقلاب علمی دانسته است. به عبارت دیگر، در الگوی وی، اجماع عالمان به مرحله ­ای از وقفه و سنگینی و جمود می­ رسد که جز با حرکتی انقلابی نمی توان از آن رهایی جست. 

به هنگام غلبۀ اجماع مرگ آور است که نقش دومین دسته از اندیشمندان آشکار می شود؛ اندیشمندان اجماع شکن. این گروه در پی آنند که به تعبیر سقراط، خرمگسی مزاحم باشند و خواب مادیان اجتماع را آشفته سازند. کار این دسته از اندیشمندان به غایت دشوار است زیرا از سویی باید به قشر ضخیم مشهورات و مسلّمات که چون پوست کرگدن نفوذناپذیر شده است حمله ور شوند و از سوی دیگر، نه تنها چشم بر شهرت علمی ببندند بلکه خریدار بدنامی باشند و از آن رو که با هنجار درافتاده­ اند، در انتظار آن باشند که در انظار «عالمان»، ناهنجار نگریسته شوند.

بهبودی؛ اجماع شکن در مطالعات اسلامی

محمدباقر بهبودی یکی از اندیشمندان اجماع شکن در عرصۀ مطالعات اسلامی است. وی در برابر روال و روند رایج در حوزه های علمیۀ شیعه، موضعی انتقادی اتخاذ می­ کند و می کوشد راه و روشی نوین در فهم اسلام فراهم آورد. در ادامه، موضع سلبی و ایجابی وی تحت عناوین زیر مورد بحث قرار می­ گیرند:

فرار از مدرسه

نارضایی محمد باقر بهبودی از نظام فکری رایج در حوزه ­های علمیه را می­ توان از همان روزگار تعلیم دیدن وی در این حوزه­ ها ملاحظه نمود. او حتی روال و روند «عالم» شدن در حوزه ­های علمیۀ رایج را تاب نمی­آورد و وقتی که پس از آموختن سطح به نجف می­رود، تنها دو سال در آنجا تحصیل می­کند و به زودی آهنگ فرار از مدرسه را در سر می­ پروراند. این نشانگر آن است که بهبودی حتی در دوران شاگردی، نگاهی از فراز بر روند تعلیمی خویش داشته و دوران طولانی طلبگی و مستغرق شدن در جمله جملۀ متون درسی را نوعی اتلاف وقت می­ دانسته است. او در پی آن بود که راز و رمز اندیشیدن در قلمرو متون اسلامی را دریابد و هنگامی که احساس کرد به آن دست یافته درنگ نکرد و در پی راه خود رفت. این راز و رمز چنین بود:

موقعی که در نجف تحصیل می‌ کردم، شب را تا‌ نزدیک‌ سحر مطالعه می‌ کردم تا شاید بتوانم به سرّ اختلاف حدیث پی ببرم. در ضمن دسته‌ بندیهای حدیث ‌- که‌ آخر هم به نتیجه مثبتی نرسید – به یک دو حدیث برخوردم که‌ امام‌ با نحوه خاصی به قرآن استناد می ‌کند‌. من‌ آن‌ نحوه خاص را پی‌جویی کردم و به شکر‌ خدا‌ راهی به سوی این رابطه باز کردم. برای همین بود که سال دوم‌، از‌ نجف مراجعت کردم و دیگر بازنگشتم‌.

کیهان فرهنگی

مواجهه  با مشی نظری رایج در باب حدیث

یکی از عرصه­ های اصلی پژوهش بهبودی، عرصه حدیث بوده است. این از آن رو است که به دلایل تاریخی، آب اسلام از مجرای حدیث گل­ آلود شده است. وی در این خصوص، موضعی انتقادی اتخاذ می­ کند و مشی نظری و عملی رایج در باب حدیث در جامعۀ شیعه را به چند و چون می­ گیرد. در این قسمت، به بخش نظری و در قسمت بعد به مشی عملی وی اشاره خواهیم کرد.

بهبودی رویکرد انتقادی خود را در مورد مشی نظری به این نحو بیان کرده است:      

از قرن پنجم که شیخ طوسى قاعده (الجمع مهما امکن اولى من الطرح) را پى­ ریزى کرد و این قاعده رواج یافت، شیوه ­ای که در میان اقدمین رایج و معمول بود به فراموشی سپرده شد و شیوه شناخت حدیث ضعیف و حذف آن از کارآیی افتاد و چون نیازی به دانش رجال احساس نمى ­شد، شیخ طوسى در کتاب رجال و فهرست و حتى تهذیب و استبصار و کتابهاى فقهى خود، کم­تر سخن از درستى و نادرستى حدیث به میان آورد.

این شیوه تا قرن هفتم ادامه یافت و از قرن هفتم که سید بن طاووس بحث رجال و درایه را بر اساس کتابهاى اهل سنت رواج داد، در همان ابتدا مشیخۀ تهذیب، استبصار و فقیه به وسیله شاگردش علامه حلّى وارسى شد، کتاب کافى به وسیله شهید ثانى و دیگران ارزیابى شد و رقم صحاح و حسان این چهار کتاب در برابر احادیث ضعیف و موثق به آمار آمد و چون حوزه هاى علمیه این بررسى و ارزیابى را به رسمیت شناختند، کسى به تحقیق در مسائل رجال و درایه نپرداخت و بحث رجال و درایه از حوزه­ ها حذف شد.

مجله حوزه
آنچه اکنون در حوزه ها کاربرد علمى دارد

آنچه اکنون در حوزه ها کاربرد علمى دارد، تا اندازه ­اى شیوۀ اقدمین است و از آن بیش­تر (قاعده الجمع مهما امکن) در بابهاى فقه کاربرد جدّى دارد و در نتیجه، بحث رجال و درایه به کلى متروک مانده است. با وجود نوشته هاى گوناگون رجالى که در این سالها نگارش شده، درس و بحث رجال و درایه در حوزه­ ها رایج نشد و اگر گاهى به مطالعۀ آن کتابها مى پردازند، نه قواعد را ارزیابى مى­کنند و نه آن قواعد را در نقد حدیث به کار مى­بندند و نه کتابها را محک مى­ زنند.

حوزه­ هاى علمیه اگر بخواهند خرافات و اباطیل را از افکار مردم بزدایند و تبلیغات مذهبى را بر اساس علم و منطق به پیش ببرند، باید دست کم به گونۀ تقلید هم که باشد، شیوۀ اقدمین و یا شیوۀ متأخرین را به کار بندند.

مجله حوزه

تحولات تاریخی رویکرد انتقادی به حدیث

به نظر بهبودی، روش شیخ طوسی در اتخاذ نگرش غیر انتقادی در بررسی حدیث (در تهذیب و استبصار) و کوشش برای آشتی دادن اخبار متناقض، ناشی از مصلحت اجتماعی در زمان وی بوده که به پیشنهاد یک رجل سیاسی از بنی نوبخت انجام پذیرفته تا از اشتعال جنگ و جدال های داخلی مانند فتنۀ ابن الغضائری و قتل احمد بن طرخان جرجرائی جلوگیری کند. به همین دلیل که روش شیخ طوسی از روی مصلحت اجتماعی بوده، به نظر بهبودی، نباید پس از وی این روش غیر انتقادی ادامه می­ یافت. اما توسط شاگردان وی ادامه یافت و توجیه و تاویل برای جمع احادیث و آرای مخالف، به منزلۀ روالی معمول در آمد.

چنان که بهبودی می ­گوید، در قرن هفتم و به ابتکار سیدبن طاووس، روش انتقادی در مورد حدیث احیا شد اما آنچه در آن غالب بود، سندشناسی حدیث بود که منجر به رده بندی احادیث در مقوله ­های صحیح، حسن، موثق، قوی و ضعیف گردید. این شیوه تا قرن دهم نیز معمول بوده، به طوری که شیخ زین الدین عاملی (شهید ثانی) با استفاده از آن، احادیث کتاب کافی کلینی را مورد بررسی قرار داد و اعلام کرد که ۵۰۷۲ حدیث آن صحیح، ۱۴۴ حدیث حسن، ۱۱۱۸ حدیث موثق، ۳۰۲ حدیث قوی و ۹۴۸۵ حدیث ضعیف دارد.

در اوائل قرن یازدهم، فرزند شهید ثانی، حسن بن زین الدین مشهور به صاحب المعالم، نیز به نقد دقیقی از کتاب­های چهارگانه حدیث شیعه (کافی، تهذیب، استبصار و فقیه) پرداخت و آن را در کتاب «منتفی الجُمان فی الاحادیث الصحیح و الحسان» گردآورد.

پذیرش رویکرد رضا و تسلیم

با وجود چنین فرازهایی در نقد حدیث در تاریخ شیعه، به نظر بهبودی، همچنان مشکلاتی در مشی نظری وجود دارد. به طور مثال، ایشان با اشاره به مقدمه کلینی در کتاب کافی، بیان کرده­ اند که کلینی با وجود تصفیۀ عظیمی که انجام داد و احادیث زیادی را کنار گذاشت و کتابی را که فراهم آورده بود «کافی» دانست و از همین رو چنین نامی بر آن گذاشت، با این حال، خود را از وارسی موشکافانانه و دقیق در حدیث شناسی معذور داشته و اظهار نمود که باید بر آنچه گمان می­ کنیم از معصوم صادر شده تسلیم باشیم و به آن رضا دهیم. اما بهبودی بر آن است که این روش تسلیم و رضا در مواجهه با حدیث قابل قبول نیست و باید با مداقه و جراحی هر چه دقیق ­تر به نقادی حدیث بپردازیم. 

انتخاب شیوه پیشینیان

بهبودی معتقد است که شیوۀ پیشینیان در بررسی حدیث، مشتمل بر بررسی اعتبار متن و نیز سند حدیث، شیوۀ مناسبی بوده اما تا حدی متروک شده و بیشتر بر بررسی سند حدیث متمرکز گردیده است. از این رو، وی با بازگشت به مشرب پیشینیان و با ابداع ریزبینی­هایی خاص خود در دو معیار مذکور، مواجهه ­ای انتقادی با منابع حدیثی شیعه برگزید (بهبودی ۱۳۶۲) به طوری که از احادیث کتاب کافی، تنها پانصد حدیث را معتبر شناخت و در کتاب صحیح الکافی گردآورد.

مواجهه با مشی عملی رایج در باب حدیث

مشی عملی رایج در باب حدیث این است که به رغم وجود احادیث ضعیف و مجعول، بهتر است اقدام به پالایش آنها نکنیم و به همین صورت که هست در دسترس مردم قرار دهیم. انگیزه­ های این امر متعدد است. یکی از انگیزه­ ها، دینامیسم موجود در رابطۀ میان عالمان و عوام است که طی آن هر یک دیگری را کنترل می­ کند. گاه عوام به نحوی عالمان را زیر کنترل خود دارند و از این رو، عالمان ممکن است از ترس عوام، فتوایی را صادر یا لغو کنند. گاه نیز عالمان به کنترل عوام می­ پردازند.

در این خصوص، بهبودی می­ گوید هنگامی که ترجمۀ متون فلسفی و علمی انجام شد و دانش های مذکور رواج یافت، جوانان از گرد عالمان دینی پراکنده شدند و این خود یکی از عوامل جعل حدیث برای بازگرداندن آب رفته به جوی بود:

محدثین برای اینکه جوانان را به مسجد بازگردانند و مقام و منزلت خود را تجدید کنند، دست به دامن همان علوم و همان میراث بیگانه شدند و با اقتباس و استراق از کتب فلاسفه، احادیثی در رشته طب و اخلاق و عرفان و کیهان­شناسی و… ساختند و پرداختند و با سوار کردن یک سند به رواج و ترویج آن پرداختند.

کیهان فرهنگی

آسیب های مشی عملی

از نظر بهبودی، این مشی عملی، به سبب افتادن در ورطۀ خرافاتی که روزگاری علم پنداشته شده بودند، تنها به وهن اسلام منجر می ­شود. نمونه­ های این خرافات، از نظر بهبودی، احادیث طبی است که در کتاب­هایی همچون طب­ النبی (تالیف مستغفری از علمای اهل سنت که همۀ روایات آن مرسل است) و طب­ الرضا (تالیف محمد بن جمهور عمی که حتی اعتقاد وی به اسلام نیز محل تردید است) مشاهده می­ شود. یک نمونه از این احادیث روایت شده از شیعه و سنی، در باب شفا بخشی سیاهدانه است نسبت به همه بیماریها به جز مرگ!

فشار اجماع

یکی دیگر از انگیزه ­ها تسلیم شدن به فشار اجماع است. همین که از گذشته چنین روالی برقرار بوده، منطقی برای ادامۀ آن محسوب می­ شود؛ همین که کسی چون کلینی روایاتی را در کافی فراهم آورده، برای ابقای آن بسنده جلوه می­ نماید. نکتۀ جالبی که بهبودی به آن اشاره کرده این است که فراموش می ­شود که خود کلینی در زمان حیات خویش هنگامی که سیصد هزار حدیث رایج را پالایش کرده و به شانزده هزار حدیث فروکاسته بود، جرأت نمی ­کرد اثر پالایش یافتۀ کافی را در حوزۀ قم مطرح کند و سرانجام ناگزیر شد به کوفه و از آنجا به کرخ که آن نیز مرکز تشیع بود، برود اما جرأت مطرح کردن کار خود را نداشت تا این که به بغداد رفت و در یک مرکز علمیه سنی مذهب آنها را در معرض دید گذاشت.

این فشار اجماع بود که کلینی را می­ گریزاند و اکنون تبدیل کردن اثر خود کلینی به اهرم فشاری برای محافظه کاری علمی، به واقع، حرکتی علیه خود کلینی و منطق وی محسوب می شود. از این رو، بهبودی، همچون خلف صالح کلینی، در مخالفت با مشی عملی رایج، دست به نگارش صحیح الکافی زد و تنها پانصد حدیث از کتاب کافی را معتبر دانست. اما سرانجام، مشی عملی رایج در جامعۀ ما وی را واداشت که نام ترجمۀ فارسی آن را به جای صحیح کافی، «گزیده کافی» بگذارد تا مبادا کسی گمان کند که کافی را به تیغ جراحی سپرده­ اند و احادیث ضعیف آن را کنار گذاشته ­اند!

روش شناسی تفسیر متن

در این قسمت، به جنبۀ ایجابی رویکرد بهبودی اشاره می­ کنیم و برخی از جنبه­ های روش­ شناسی وی در تفسیر متن (قرآن و حدیث) را مورد توجه قرار می­ دهیم. وی با تشریح ماجرای عبرت­ آموز روایت حمّاد بن عیسی ابراز می­ کند که روش مورد قبول در فهم متون دینی، برخلاف اجماع رایج، مطابق با روش پیشینیان است. آنان هم بررسی متن و هم مداقه در سند را داشته اند (بهبودی ۱۳۶۲، ص ۵).

هر چند بررسی متن تحت عنوان علم درایه مورد توجه برخی بوده است، اما ریزبینی­های بهبودی در این خصوص و معیارهای وی برای تشخیص حدیث نامعتبر، قابل توجه ویژه است (بهبودی ۱۳۷۸). بحث گسترده­ تر در این مورد، مجال دیگری را می­طلبد.

در ادامه، بحث روش شناختی، تحت عناوین زیر آمده است: نگرش سیستمی سلسله مراتبی، قرار دادن متن در زمینۀ تاریخی و اجتماعی، کل­ نگری و انسجام­ گرایی درون/بیرون متنی. گفتنی است که این عناوین، مورد استفاده بهبودی نبوده و انتخاب آنها توسط نگارندۀ این نوشتار انجام گرفته است.

۱- نگرش سیستمی سلسله مراتبی

نگرش سیستمی به متون به این معناست که آنها را در ارتباطی منظم با یکدیگر بدانیم. اما این ارتباط منظم می­تواند طولی یا عرضی باشد. در ارتباط طولی، یک متن بر فراز متن یا متون دیگر قرار می­ گیرد و فهم متن زیرین، در گرو ارجاع مناسب آن به متن زبرین خواهد بود. در ارتباط عرضی، نوعی تعامل و رابطۀ متقابل در ایضاح وجود دارد که گاه از آن به عنوان رابطه بینامتنی یاد می ­شود.

یکی از مختصات دیدگاه بهبودی در تفسیر متن، همین نگرش سیستمی سلسله مراتبی است. بر این اساس، با توجه به این که قرآن، متن اصلی اسلام و حدیث، متن فرعی آن محسوب می شود، فهم مناسب این متون در گرو آن است که رابطه سیستمی طولی یا سلسله مراتبی بین آنها برقرار سازیم. به عبارت دیگر، متن قرآن باید همچون رأس هرم بر متون حدیثی در قاعده این هرم، حاکمیت و پرتوافشانی داشته باشد.

نادیده گرفتن این رابطه می ­تواند به بدفهمی منجر شود، چنان که ممکن است حدیثی را بپذیریم که با قرآن در تعارض است. بهبودی با نظر به این رابطۀ طولی می­ گوید:

تمام مسائل مذهبى از قرآن استخراج شده ­اند: یا به صورت فریضه و یا به صورت سنت. این کار را رسول خدا (ص) و ائمه اطهار (ع) انجام داده ­اند.

مجله حوزه

ضرورت عرضه حدیث به قرآن

از این رو، ضرورت عرضۀ حدیث به قرآن و نیز معنای آن آشکار می­ گردد، چنان که وی با نظر به این نکته می­ گوید:

ما به این وسیله مى­ توانیم به درستى و نادرستى حدیث پى ببریم ولى نه براى آن که حدیث صحیح را به کار بندیم؛ زیرا پس از مطالعۀ قرآن و حدیث، حاکم بر تکلیف ما قرآن است نه حدیث.

مجله حوزه

هر چند همۀ عالمان دینی به این ترتب باور دارند و حتی عرضۀ حدیث به قرآن را به عنوان معیاری می­ پذیرند، اما در جریان عملی فهم متون، از اعمال چنین نگرش سیستمی سلسله مراتبی بازمی­مانند و به نوعی رابطۀ تکمیلی عرضی باور می­ یابند؛ به این معنا که قرآن و حدیث، در کنار هم و مکمل یکدیگرند.   

۲- قرار دادن متن در زمینۀ تاریخی و اجتماعی

دومین ویژگی دیدگاه تفسیری بهبودی این است که درک معنای متن را در گرو قراردادن آن در زمینه می­داند. حال اگر متن به واقعه­ ای تاریخی نظر دارد، زمینه، همان موقعیت تاریخی خواهد بود و باید با مطالعۀ هر چه بیشتر آن موقعیت تاریخی، به معنای متن نزدیک شد و اگر ناظر به امری اجتماعی باشد، زمینه، اجتماع مربوط خواهد بود. بهبودی در این مورد می گوید:

به نظر من، مترجم براى فهم درست آیات قرآن باید تا جایى که امکان دارد خود را به زمان نزول قرآن نزدیک کند و در آن جوّ قرار بگیرد تا همان گونه که مخاطبان قرآن در زمان رسول گرامى اسلام (ص) آیات قرآن را مى ­فهمیدند او نیز بفهمد. راههاى رسیدن به این مهم گوناگون است: تاریخ شأن نزول، مقایسۀ آیات قرآن با یگدیگر، بررسى احادیث رسیده، نشانه­ هاى خارجى زبان قرآن، آراى مفسران و…

مجله حوزه

آیات مربوط به حجاب

به طور مثال، در آیات مربوط به حجاب، ایشان اشاره می ­کنند که فهم درست این آیات در گرو توجه به مخاطبان آیه در زمان پیامبر (ص) است. هنگامی که قرآن خطاب به مردان می­ گوید مواظب باشند که چاک دامنشان باز نشود (و یحفظوا فروجهم. نور: ۳۰)، مقصود این است که عورت خود را بپوشانند زیرا لباس مردان در آن زمان «رداء» و «إزار» بوده، چیزی شبیه لباس احرام که ممکن بود چاک آن باز شود.

به عبارت دیگر، این آیه با اشاره به پوشاندن چاک لباسی از نوع مذکور، پوشیدن این نوع لباس را امری مفروض و مسلّم نگرفته است، زیرا نوع لباس، وابسته به زمان و مکان، متفاوت خواهد بود، اما مورد نظر آیه، تنها این است که مردان عورت خود را بپوشانند، صرف نظر از این که چه نوع لباسی بر تن می­کنند.

یا وقتی به زنان گفته می­شود روسری­ هایشان را بر محل گریبانشان بیفکنند (ولیضْربنَ بخُمُرِهِنَّ على جیوبهن. نور: ۳۱) نظر بر این است که سینه خود را بپوشانند. بار دیگر، بحث بر سر نوع لباس نیست بلکه محل­های پوشش مهم است. ایشان از این موارد چنین نتیجه می گیرند:

این آیات اگر همه با هم سنجیده شوند و زمان نزول لباس هایى که آنان مى­ پوشیده اند مورد توجه قرار بگیرد، خواهیم دید خداوند هدفهاى خاصى را دنبال کرده، نه این که لباس خاصى را پیشنهاد داده باشد.

مجله حوزه

بنابراین، با قرار دادن متن در زمینه تاریخی و اجتماعی، می توان از محصور شدن متن در زمینۀ تاریخی و اجتماعی آن جلوگیری کرد. شرایط تاریخی می ­تواند تناسب معنایی واژگان به کار رفته در متن را آشکار کند. اما در مقایسۀ آن شرایط با شرایط کنونی، تفاوت­ها محسوس خواهد بود و این ما را به سمت درک مقصود اصلی متن که ناوابسته به شرایط است سوق می­ دهد.  

۳- کل نگری و انسجام­ گرایی درون/بیرون متنی

ویژگی سوم در روش تفسیری، کل­ نگری و انسجام­ گرایی است. بر این اساس، یک تکه از متن را نمی­توان، به خودی خود، مورد درک و فهم قرار داد، بلکه لازم است آن را در چارچوب وسیع­ تری که آن را احاطه کرده بنگریم. این چارچوب می­ تواند درون متنی باشد، مانند سیاق آیات و حتی کل سوره­ ای که آیه در آن قرار گرفته، یا هم درون و هم بیرون متنی باشد، مانند ارتباط میان آیه با روایت مربوط به آن و حادثۀ تاریخی مرتبط به آن و نظایر آنها. در این حالت، باید انسجام و عدم ­تنافر اجزای کل، مورد نظر قرار گیرد. با جستجوی چنین انسجامی است که هم معنای دقیق­تر متن آشکار می­ گردد و هم نادرستی اجزای متنافر آن مشخص می ­شود.

ذکر مثال

برای مثال، در مورد آیۀ «فاقروا ما تیسر منه» برخی چنین برداشت می­ کنند که باید قرآن بخوانیم و هر چه بیشتر بخوانیم بهتر است. اما بهبودی در برقراری ارتباط میان این آیه با سنت و احادیث مربوطه به این نتیجه می­رسد که آیه ناظر به خواندن سوره­ ای در نماز است و بیانگر آن که اگر نمازگزار وقت کافی ندارد که سوره ­های طولانی را قرائت کند، می­ تواند سوره ­ای کوچک را بخواند. بر همین اساس، احادیثی هم که بیانگر ثواب خواندن قرآن در بیرون نماز هستند، نامربوط و جعلی محسوب خواهند شد. بهبودی با اشاره به این نکته می­ کند:

«نمونه این جعلیات روایت مشهوری است از ابی ابن کعب که برای سوره قرآن ثواب می­ نویسد و مفسرین سنی، و در تعقیب آنان مفسرین شیعه، به درج آن احادیث همت گماشتند، در حالی که ناقدین حدیث اعلام کرده ­اند که این احادیث همه و همه جعلی است. این مسائل در کتب فنی مـانند کـشف الخـفاء عـجلونی‌ و الاخـبار‌ المـوضوعه ملا علی قاری و المیزان ذهبی مورد اعتراف و تأیید همگان است.»

کیهان فرهنگی

نمونه ای از تفسیر کل ­نگر و منسجم: مساله خلافت آدم در زمین

در این قسمت، به نمونه­ای از فهم تفسیری بهبودی اشاره می­ کنیم که ویژگی­های کل نگری و انسجام را نشان می ­دهد. این نمونه، مربوط به مفهوم «خلیفه» در آیۀ «انی جاعل فی الارض خلیفه» (بقره: ۳۰) است که خداوند به هنگام خلقت آدم و در سخن گفتن با فرشتگان، آن را مطرح کرده است. تفسیر غالب در مورد این آیه آن است که انسان در اینجا به منزلۀ خلیفۀ خدا در زمین معرفی شده است و بر اساس این تفسیر غالب، مفهوم «خلیفه ­اللهی انسان» جزو مفاهیم عمومی انسان شناسی اسلامی شده است.

اما نظر بهبودی بر آن است که انسان در این جا خلیفه ­الله نامیده نشده (و اصولاً این تعبیر در قرآن بکار نرفته است)، بلکه تنها «خلیفه» یعنی جانشین نامیده شده است. اما این که آدم جانشین چه کسی است، نظر وی بر آن است که آدم و نسل وی، جانشین نسل پیشین از انسانها شده­ اند. پشتوانۀ این فهم و تفسیر از آیۀ مذکور، کل نگری و انسجامی است که از ملاحظۀ مجموعۀ آیاتی که در آنها مفهوم خلافت بکار رفته، به دست می ­آید. در زیر به این پشتوانه اشاره خواهیم کرد. اما نخست، به ترجمۀ بهبودی توجه می­ کنیم.  

می­خواهم در روی زمین نسلی دیگر جایگزین سازم آمادۀ فرمان باشید. فرشته­ ها گفتند: آیا باز هم نسلی دیگر در کرۀ خاکی جایگزین خواهی ساخت که چون پیشینیان در عوض تسبیح و تقدیست تباهی بینگیزند و خون بریزند با آنکه ما در پهنۀ زمین از دشت و دریا و کوهستان و صحرا تو را ستایش و تسبیح می­ کنیم و به تقدیست زبان گشوده ­ایم؟»

معانی القرآن: ترجمه و تفسیر قرآن

آدم جانشین نسل­های انسانی پیشین

یکی از قرائنی که نشان می­ دهد آدم جانشین نسل­های انسانی پیشین شده، سخن اعتراض­ گونۀ فرشتگان است که با اشاره به خونریزی نسل­های پیشین، جانشین کردن نسلی دیگر را مورد پرسش قرار می­دهند. طبق تفسیری که انسان را جانشین خدا معرفی می­ کند، اعتراض فرشتگان، معنا و مفهومی نخواهد داشت.

اگر قرار است که خدا موجودی بیافریند که جانشین او در زمین باشد، باید آن موجود والامقام باشد و در این صورت چه جایی برای اعتراض فرشتگان وجود دارد و آیا این اعتراض، نشانۀ جسارت بی­ جای آنان به مقام الوهی نخواهد بود؟ اما اگر قرار باشد که موجودی جانشین نسل های پیشین شود، در حالی که آنان خونریز بوده ­اند، جا برای چنان پرسشی کاملاً طبیعی است که چرا باید نسل آدمی را تجدید کرد.

اما اگر گفته شود که اعتراض فرشتگان به سبب اطلاع غیبی آنان از آیندۀ بشر کنونی بوده و نه سابقۀ ذهنی از نسل های پیشین، این برداشت با ادامۀ آیات تعارض دارد، در آنجا که فرشتگان اذعان می کنند که اطلاعی از غیب ندارند جز آنچه خداوند خود در اختیار آنها قرار داده باشد (سبحانک لا علم لنا الا ما علمتنا).

کل­ نگری و انسجام مربوط به مفهوم خلافت انسان

کل­ نگری و انسجام مربوط به مفهوم خلافت انسان، از مراجعه به آیات دیگری که این کلمه در آنها بکار رفته مشخص م ی­شود. از جمله، در یونس آیه ۱۴ که این مفهوم بکار رفته، اشاره صریحی به جانشینی نسبت به نسل های پیشین شده است: «ولقد اهلکنا القرون من قبلکم لما ظلموا… ثم جعلناکم خلائف فی الارض من بعدهم لننظر کیف تعملون». ترجمۀ بهبودی چنین است: «به حق سوگند که ما ملتهای پیش از شما را که سیهکاری نمودند به دست فنا و نابودی سپردیم…. سپس شما را بعد از فنا و نابودی آنان در سرزمینشان جایگزین کردیم تا بنگریم که دستاورد شما چسان خواهد بود.»

نمونۀ دیگر در آیۀ ۷۴ سورۀ اعراف آمده است: «واذکروا اذ جعلکم خلفاء من بعد عاد و بوأکم فی الارض…». ترجمه بهبودی چنین است: «به خاطر بیاورید که خدا شما را بعد از نابودی قوم عاد خلیفه و جانشین ساخت و این سرزمین را بستر شما قرار دارد…»

سایر نمونه های استفاده از مفهوم خلیفه

نمونۀ دیگر در آیۀ ۲۶ سورۀ ص آمده است: «یا داود انا جعلناک خلیفه فی الارض فاحکم بین الناس بالحق فلا تتبع الهوی». ترجمه بهبودی چنین است: «ای داود ما تو را در این سرزمین جانشین سلاطین پیشین ساختیم تا حکومت طاغیان را برکنیم. پس در میان مردم به حق و درستی حکومت کن و خواهش دل را دنبال مکن…»  

نمونۀ دیگر در آیۀ ۷۳ سورۀ یونس آمده است: «فکذبوه و نجیناه و من معه فی الفلک و جعلناهم خلائف و أغرقنا الذین کذبوا بایاتنا…». ترجمه بهبودی چنین است: «مردم نوح او را تکذیب کردند و ما او را با مومنان همراهش بر کشتی سوار نمودیم و از طوفان آب نجات بخشیدیم و نسل آنان را در زمین جانشین کردیم و سایرین را که به آیات ما را تکذیب کرده بودند در آب طوفان غرقه نمودیم…»

بر همین قیاس، در سایر مواردی نیز که مفهوم خلافت بکار رفته، همواره سخن از نابودی نسلی و جایگزین شدن نسل دیگری به جای آنان است. از این رو، باید نتیجه گرفت که خلیفه بودن آدم و نسل وی نیز به معنای جانشین شدن نسل جدیدی از بشر به جای نسل پیشین است. به این ترتیب، کل نگری در گسترۀ همۀ قرآن و جستجوی انسجام میان موارد متعدد کاربرد یک مفهوم، می­ تواند معنای دقیق آن را آشکار سازد.

نگاه آخر

زندگی محمد باقر بهبودی را می­توان آمیزه ­ای از جنگ و گریز دانست؛ جنگ با اندیشۀ مشهور و گریز از اندیشۀ شهرت. مقاومت او در برابر اجماعِ رایج و تلاش برای عبور از آن، شرح جنگ با اندیشه مشهور است. اما گریز از اندیشۀ شهرت، در انزوایی قابل رویت است که وی خود را در آن زندانی کرد، چه در قبال طعن­ها و اتهامات بر این نظر بود که «تحمل آن با گوشه­ گیری و انزوا آسان­تر خواهد بود». او هرگز سودای افتادن بر زبانها را در سر نپروراند و به سوداگری برای دست­ یافتن به این سودا نیز تن نداد. سکوت مرگبار جامعۀ علمی پس از درگذشت چنین عالم بزرگی، خود فریاد رسایی است بیانگر همه چیز. 

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

مهارت ها

نوشته شده در

بهمن ۲۱, ۱۳۹۸