این نوشتار برگرفته از مقاله ای است که استاد محمدباقر بهبودی با عنوان فجر کاذب، فجر صادق در کتاب معارف قرآنی منتشر کرده و در آن به طلوع و نقش آن در تعیین وقت نماز و روزه یا تعیین زمان اذان صبح با چشم غیر مسلح و بدون نیاز به محاسبات نجومی پرداخته است.

طلوع فجر چیست؟

قبل از آن که خورشید طالع شود، یک روشنایی عمود بر افق پدیدار می گردد که نام آن فجر کاذب (ناپایدار) است. این روشنایی در مناطق معتدله، قبل از طلوع خورشید به فاصله یک ساعت و نیم تا دو ساعت و بیشتر؛ و در مناطق استوایی به فاصله حدود یک ساعت به صورتی مشهود می گردد که گویا در افقِ مشرق انفجاری رخ داده و ستونی از پرتو آن به هوا برخاسته است. این روشنایی بعد از لحظاتی محو می شود و چند دقیقه بعد از آن، روشنایی عریض و تابانی در دامن افق پدیدار می آید که نام آن فجر صادق (پایدار) است.

این روشنایی برقرار می ماند و رفته رفته بالاتر و بالاتر می آید و ناحیه مشرق را سفید و روشن می سازد که نام آن صبح روشن است. بعد از آن، شعاع سرخ فام خورشید که عرب به آن «حاجب شمس» می گوید، ظاهر می گردد و لحظاتی بعد، قرص خورشید را شاهد و ناظر می شویم.

مشکلات مشاهده فجر

فجر کاذب که به آن صبح کاذب هم می گویند، در مناطق استوایی واضح و روشن رؤیت می شود. ولی در مناطق معتدله، محو و کم نور است. تا آن حد که توجه کسی را جلب نمی کند. فجر صادق که به آن صبح صادق می گویند، در مناطقی که شرق آن دشتی هموار و وسیع باشد، مانند کرمان، یزد، کاشان و قم که در غرب کویر مرکزی واقع شده اند، به وضوح رؤیت می شود. گویا که نهری سپید و خروشان در دامن افق جاری است.

و در مناطقی که شرق آن کوهستانی مرتفع قرار دارد، قابل رؤیت نیست. مانند نیشابور در غرب بینالود، شیراز و بهبهان در غرب زاگرس، تهران و شمیرانات در غرب رشته جبال البرز. مردم این گونه مناطق از رؤیت صبح صادق به صورت نهری خروشان، محروم می مانند و فقط ساعتی بعد از آن، صبح را شاهد و ناظر می شوند؛ گویا که از پشت دیواری مرتفع به افق می نگرند.

رؤیت فجر صادق با مشکل دیگری هم مواجه می شود و آن در مناطقی است که مشرق آن دریا باشد. مانند باکو، آستارا، تالش و امثال آن که شعاع خورشید از زیر افق به دریا می تابد و تشعشعی پدید می آورد که با روشنی صبح به هم می آمیزد و شرق آسمان را زودتر روشن می کند؛ و نیز در شب های مهتاب و خصوصاً شب های ۱۳-۱۶ که روشنایی ماه با روشنایی صبح صادق درهم می آمیزد، تشخیص وقت دقیق آن را با چنین اشکالی مواجه می گرداند.

زمان بین الطلوعین

مناطق استوایی ویژگی خود را دارد؛ زیرا در آن مناطق نور خورشید به طور عمودی می تابد و موقعی که فجر کاذب پدیدار گردد، بعد از لحظاتی دامنه افق روشن می شود و فجر صادق متلألی می شود. سپس روشنایی به سرعت و شتاب بالا می آید و صبح روشن حاصل می شود و با همان شتاب و سرعت قرص خورشید طالع می گردد. در نتیجه بین الطلوعین این مناطق در تمام فصول سال، چندان تفاوتی ندارد و حدود یک ساعت به طول می انجامد.

بر همین منوال، موقعی که خورشید غروب کند، به فاصله اندکی سرخی شفق از بالای سر می گذرد و مغرب شرعی فرا می رسد و بعد از ساعتی، روشنایی از افق مغرب گم می شود و سیاهی، شرق و غرب افق را می پوشاند. از این رو بود که رسول خدا (ص) بعد از غروب خورشید و اذان بلال نماز مغرب می خواند و بعد از طلوع فجر کاذب و اذان بلال نماز صبح می خواند. (۱)

در حالی که در مناطق معتدله چنین شتابی وجود ندارد و به همان تناسب که روزها بلند و کوتاه می شوند، بین الطلوعین و بین الغروبین هم بلند و کوتاه می شود. حداقلِ این کوتاهی در مناطق معتدله، یک ساعت و نیم است و حداکثر بلندی حدود سه ساعت که در نتیجه گاهی بعد از غروب خورشید باید ده دقیقه تأمل کرد؛ تا سرخی شفق از بالای سر بگذرد و مغرب شرعی فرا رسد و گاهی بیست دقیقه و بیشتر. همچنین فاصله فجر کاذب تا فجر صادق گاهی ده دقیقه است و گاهی بیست دقیقه و یا سی دقیقه طول می کشد.

اهمیت طلوع و نقش آن در تعیین وقت نماز و روزه

قرآن مجید در آیه صوم که می فرماید:

«… و کلوا و اشرَبوا حتّی یتبیّن لکم الخیط الأبیض من الخیط الأسود من الفجر»

بقره،۱۸۷

به صراحت اجازه و رخصت می دهد که بعد از این، می توانید به شب های روزه داری بعد از مغرب شرعی، به تناول افطاری و مفطرات ادامه دهید تا آن زمان که بر اثر پرتو فجر صادق بتوانید سفید و سیاه نخ را بازشناسی نمایید. ولی رسول خدا (ص) که سنّت گذار احکام شریعت است، این معیار صریح را وامی نهد و بازشناسی فجر صادق را معیار می نهد؛ با آن که فجر صادق زودتر از سیاه و سفید نخ بازشناسی می شود و تا فجر صادق تابان و تابانتر نشود، کسی نمی تواند سیاه و سفید نخ را تمیز بدهد.

معیار قرآن و سنت رسول خدا تفاوت دارد؟

پژوهش این مقاله پیرامون همین سؤال است که چرا سنّت رسول خدا با معیار قرآن همزمان نیست. قرآن مجید در سوره بقره می فرماید:

«أُحِلَّ لَکُمْ لَیْلَهَ الصِّیَامِ الرَّفَثُ إِلَى نِسَائِکُمْ هُنَّ لِبَاسٌ لَکُمْ وَ أَنْتُمْ لِبَاسٌ لَهُنَّ عَلِمَ اللَّهُ أَنَّکُمْ کُنْتُمْ تَخْتَانُونَ أَنْفُسَکُمْ فَتَابَ عَلَیْکُمْ وَ عَفَا عَنْکُمْ فَالآنَ بَاشِرُوهُنَّ وَ ابْتَغُوا مَا کَتَبَ اللَّهُ لَکُمْ وَ کُلُوا وَ اشْرَبُوا حَتَّى یَتَبَیَّنَ لَکُمُ الْخَیْطُ الأبْیَضُ مِنَ الْخَیْطِ الأسْوَدِ مِنَ الْفَجْرِ ثُمَّ أَتِمُّوا الصِّیَامَ إِلَى اللَّیْلِ وَ لا تُبَاشِرُوهُنَّ وَ أَنْتُمْ عَاکِفُونَ فِی الْمَسَاجِدِ تِلْکَ حُدُودُ اللَّهِ فَلاتَقْرَبُوهَا کَذَلِکَ یُبَیِّنُ اللَّهُ آیَاتِهِ لِلنَّاسِ لَعَلَّهُمْ یَتَّقُونَ».

بقره، ۱۸۷

تعبیر «أُحلَّ لکم» شهادت می دهد که قبل از نزول این آیه شریفه در شبهای روزه داری، مباشرت با خانم ها حرام و ناروا بوده است. به همین صورت، خوردن و آشامیدنـ جز به یک بار که روزه امروز را از روزه فردا جدا می سازدـ حرام و ناروا بوده است. این مسأله را در شماره ۱۱ مجله مترجم که در پاییز سال ۷۲ منتشر شده است، طی یک مقاله جوابیّه تشریح کرده ام.

نظر فقها و مفسران

این مسأله را فقها و مفسّران تایید کرده اند. مانند علامه طبرسی با اشاره به همین جمله «احلَّ لکم» گفته اند: «و هذا یقتضی تحریماً متقدّماً أزیل عنهم». لذاست که آیه کریمه را مصداق آن قاعده معروفی می شناسیم که می گویند: «أمر عقیب حظر مفید جواز عمل است»؛ یعنی مباشرت با خانم ها و همچنین خوردن و آشامیدن در شب های روزه داری، مانعی ندارد. نه آن که با فرمان «باشروهنَّ» مباشرت، واجب شرعی گردد و یا با فرمان «کلوا و اشربوا» خوردن و آشامیدن تا آخرین لحظه سحر از شرایط روزه داری باشد. جمله بعدی که می گوید:

«حتّی یتبیّن لکم الخیط الأبیض من الخیط الأسود من الفجر» به دو صورت معنی شده است: مفسّران صدر اول جز این نمی گفتند که روزه داری از زمانی شروع می شود که در اثر نور صبحگاهی، نخ سیاه از نخ سفید امتیاز یابد؛ زیرا واژه «خیط» در مفهوم اصلی خود ظهور دارد و نشانه ای از تشبیه و تمثیل در آن مشهود نمی گردد. کلمه «من الفجر» که بعد از «خیط أسود» قرار گرفته است، نصّ در مجاوزه و نشأت است. یعنی: سیاه و سفید نخ از تابش نور فجر امتیاز پیدا کند.

در مقابل، مفسّران بعدی که معیار قرآنی را با سنّت رسول خدا همزمان ندیدند، به منظور تطبیق قرآن و سنّت، خیط ابیض را کنایه از صبح صادق گرفتند و خیط اسود را کنایه از تاریکی شب شمردند. به همین تناسب «مِن» را بیانیّه گرفتند و در ترجمه و تفسیر آن نوشتند: بخورید و بیاشامید و مباشرت کنید؛ تا آن زمان که فجر صادق از سیاهی شب ممتاز گردد.

مشکلات تفاسیر

اشکال این تفسیر و توجیه، تنها در این نیست که «مِن» را بیانیّه گرفته اند؛ با آنکه بعد از «ما، مَن، مهما» قرار نگرفته است. اشکال این تفسیر و توجیه در این است که استعاره «خیط أبیض» برای فجر صادق نادرست است. زیرا فجر صادق با آن رخشندگی که مانند طاقه چلوار سفید(۲) و یا مانند نهری خروشان و پر کف (۳) معرفی می شود، با یک تار نخ سفید تشابهی ندارد تا بتواند مبنا و مأخذ استعاره قرار بگیرد.

خصوصاً که در قانون ادب شرط است که وجه شَبَه باید در مشبّه به أقوی و اجلی و أشهر باشد. یعنی سفیدی و رخشندگی تار نخ قوی تر و مشهورتر باشد، در حالی که چنین نیست. حتی اگر کسی یک تار نخ سفید را به فجر صادق تشبیه کند، تشبیه نادرستی کرده است؛ زیرا این دو با هم قابل قیاس نیستند. لذاست که چنین تشبیهی را در کلام هیچ کسی سراغ نداریم.

با توجه به آنچه گفته آمد، استعاره «خیط اسود» برای سیاهی شب نادرست تر خواهد بود. زیرا صبحدم، در آسمان چیزی مانند تار نخ و یا طاقه چلوار سیاه و یا نهری از مرکّب چاپ وجود ندارد تا به عنوان مشبّه به تلقی گردد. از آن رو که بالاتر از فجر صادق فقط سیاهی و تاریکی است که همه آسمان را فرا گرفته است. بنابراین از نظر ادبی اساس و مبنایی برای این تفسیر و توجیه وجود ندارد. لذا ارائه دهندگان آن که می خواسته اند با توجیه و تفسیر خود، اختلاف کتاب و سنّت را مرتفع سازند، ناچار شده اند که با توسّل به جعل حدیث، درک عمومی را تخطئه نمایند و تفسیر خود را به عنوان وحی منزل جا بیندازند.

احادیث جعلی به صورت های مختلف و طرق متعدد روایت شده است که از این میان، دو حدیث را به عنوان نمونه نقل می کنیم.

حدیث اول:

حدیث اوّل، حدیث سهل بن سعد ساعدی است که با این مضمون برای زمینه سازی جعل شده است. محمد بن اسماعیل بخاری در کتاب صحیح خود می گوید:

حدَّثنا ابن أبی مریم حدثنا أبوغسّان حدّثنا أبوحازم عن سهل بن سعد قال: أُنزِلت: «و کلوا و اشربوا حتّی یتبیّن لکم الخیط الأبیض من الخیط الاسود» و لم ینزل: «من الفجر». و کان رجال إذا أرادوا الصّوم ربط أحدهم فی رجلیه الخیط الأبیض و الخیط الأسود و لایزال یأکل حتّی یتبیّن له رؤیتهما فأنزل الله بعده: «منَ الفجر»، فعلموا أنّما یعنی اللیل و النهار.(۴)

آیه مزبور اوّل به این صورت نازل گشت: بخورید و بیاشامید تا خیط أبیض و خیط اسود از هم ممتاز شوند. قید «من الفجر» نازل نگشت. کسانی بودند که چون برای روزه داری بر سفره سحری می نشستند، به دو پای خود یک رشته نخ سفید و یک رشته نخ سیاه می بستند و هماره می خوردند؛ تا آن گاه که آن دو نخ را از هم وابشناسند. لذا خداوند عزوجل قید «من الفجر» را نازل نمود و همگان دانستند که باید شب را از روز وابشناسند؛ نه رشته سیاه را از رشته سفید.

شرح

چنان که ملاحظه می شود، پرداخت حدیث بر این پایه قرار دارد که خداوند عزوجل در نزول اولیه آیه، برخلاف موازین بلاغت و بی توجه به قواعد زبان و ضوابط علم ادب از تشبیه و استعاره «خیط» استفاده کرد، بی آنکه تفاهم عرفی پشتوانه آن باشد و یا قرینه ای برای تفاهم اقامه کند؛ و چون بعد از مدتی متوجه شد که تعبیر «خیط  ابیض» و «خیط اسود» مردم را گمراه کرده است، مجدداً همان آیه را با اصلاحیّه: «من الفجر» نازل کرد تا منظور و مراد خود را روشن سازد و اشتباه عمومی را مرتفع نماید.

این حدیث با پرداخت و برآوردی که دارد، خدا و رسول خدا را به جهالت نسبت می دهد. ارکان دین و ایمان را سست می کند و کفر و زندقه را احیا می کند. تنها کسانی که حسن و قبح عقلی را منکرند و هرگونه اغفال، اضلال و سیه کاری را به ذلّت ربوبی نسبت می دهند، این گونه احادیث را صحیح می شمارند و از جان و دل به آن معتقد می شوند. حتی اصول فقه خود را بر همین گونه احادیث استوار کرده اند که می گویند: «تأخیر بیان از وقت حاجت روا خواهد بود».

حدیث دوم

حدیث دوم حدیث عدِیّ بن حاتم طائی است که برای تخطئه مخالفان جعل شده است. محمد بن اسماعیل بخاری در کتاب صحیح خود می گوید:

«حدّثنا قُتیبَهُ بن سعید حدّثنا جریر عن مُطرّف عن الشعبیّ عن عدّی بن حاتم قال: قلت: یا رسول الله. ما الخیط الأبیض من الخیط الأسود؟ أهما الخیطان؟ قال: إنّک لعریض القفا إن أبصرت الخیطین. ثم قال: لا. بل هو سواد اللّیل و بیاض النهار».(۵)

پسر حاتم طائی از رسول خدا می پرسد: این خیط أبیض و خیط أسودی که باید بازشناسی شود کدام خیط است؟ آیا همان نخ سیاه و نخ سفید است؟ رسول خدا می گوید: باید بسیار کودن و احمق باشی اگر به تشخیص سیاه و سفید نخ پرداخته باشی. نه، خیط ابیض سفیدی روز است و خیط اسود سیاهی شب.

شرح

این حدیث با عبارات مختلف روایت شده است و در همه موارد جمله: «إنّک لعریض القفا» با تعبیرهای مختلف وجود دارد. چنان که قاضی عیاض(۶) در شرح حدیث اعتراف می کند که این تعبیرهای مختلف: «إنّک لعریض الوساده»، «إنّک لضخم»، «إنّک لضخم القفا» به یک معنی هستند و کنایه از کودنی و بلاهت خواهند بود. برخی دیگر از نسخه های این حدیث، اضافه می کند که رسول خدا از گزارش عدّی بن حاتم چنان به قهقهه خندید که دندان های عقل آن سرور هویدا گشت! سپس به او گفت که تو احمق و ابلهی.(۷)

با توجه به آنچه در حدیث اول از زبان سهل بن سعد خواندیم، در عهد اول همه اصحاب رسول الله مانند عدیّ بن حاتم دچار توهّم شدند و از رشته نخ سیاه و سفید برای شناخت روزه داری استفاده کردند. آیا رسول الله با همه آنان چنین برخورد ناهنجاری داشته است؟ آیا می شود رسول خدا را دارای چنین ناهنجاری ها دانست با آن که قرآن مجید او را به خلق و خوی نیک می ستاید و می گوید: «إنّک لعلی خُلُق عظیم» (قلم،۴). قرآن حتی از برخورد نیک و مشفقانه او با اصحاب خطاکارش حکایت می آورد و می گوید: «فَبِما رحمه من الله لِنتَ لهم. و لو کنتَ فظّاً غلیظ القلبِ لانفضّوا من حولِک» (آل عمران،۱۵۹). آیا اصحاب رسول الله حتی دشمنانش، جز به نیکی، مسالمت و کرامت اخلاقی از آن سرور سخنی آورده اند؟

عدی بن حاتم

در تاریخ اسلام مسلّم و قطعی است که سران قبیله طیّیء سال دهم هجرت به مدینه شرفیاب حضور شدند و اسلام آوردند، ولی عدیّ بن حاتم در میان آنان نبود.(۸) عدیّ بن حاتم از ترس لشکریان اسلام به شام گریخته بود و در آنجا می زیست. برخی از محقّقان نظر داده اند که عدیّ بن حاتم بعد از رحلت رسول خدا به مدینه آمد و اسلام آورد. ولی اکثر مورخان گفته اند که عدیّ بن حاتم در زمان حیات پیامبر به مدینه آمد و بعد از شرفیابی، اسلام آورد.

اگر عدیّ بن حاتم به شرف ملاقات رسول خدا نایل نشده باشد، بطلان این حدیث نیازمند توضیح بیشتری نیست. اما اگر به شرف ملاقات آن سرور نایل شده باشد، قبل از سال دهم هجرت نخواهد بود که در آن تاریخ پنج سال از نزول آیه صوم می گذشت و روزه داران بر اساس دستور پیامبر با اذن سحرگاهی روزه می گرفتند و با اذن مغرب افطار می کردند؛ و طبیعی است که رسول خدا تازه مسلمان ها را به متابعت از سنّت اذان توصیه کند که سنّت ها را برای همان مردم پایه ریزی کرده است؛ نه آنکه آیه قرآن را بر آنان بخواند و به گمراهی آنان کمک کند.

سنت رسول خدا چگونه استخراج شده است؟

حقیقت آن است که حدیث سهل بن سعد و حدیث عدی  بن حاتم و هرگونه حدیثی از این دست و از این قبیل که حکایت از اجتهاد صحابه و بحث و کنکاش آنان در مسایل تفسیر و فقه و معارف الهی دارد، بی پایه و مجعول است؛ زیرا مردم عرب خصوصاً در حجاز و یمن، به خاطر نداشتن سواد و فرهنگ، مستعد فقاهت نبودند تا شخصاً درصدد فهم نکات قرآنی برآیند. لذا رسول خدا درصدد نشد که یاران خود را با قواعد فقهی آشنا سازد. چه رسد که آنان را به متن قرآن حوالت دهد تا خود به اجتهاد و استنباط بپردازند. رسول خدا ناچار شد که احکام قرآنی را در قالب سنن بریزد و نتیجه اجتهاد واقعی را در اشکال عملی و نهادی به مسلمانان ابلاغ نماید تا راه بدآموزی را مسدود سازد.

در این راستا بود که رسول خدا سال اول هجرت درباره نماز فریضه فرمود: «صَلُّوا کما رأیتُمُونی أُصَلّی».(۹) یعنی به همین صورت که می بینید من نماز می خوانم، شما هم نماز بخوانید. بی آنکه ویژگی های اجزا، شرایط و ارکان نماز را به آنان تعلیم بدهد. درست مانند این که ما امروز به کودکانمان می گوییم که در کنار ما بایستند و مانند ما نماز بخوانند.

سنت حج

حتی در سال دهم هجرت که رسول خدا عازم حج می گشت، با گذشت ده سال از آشنایی مردم با قرآن و سنّت، آنان را آماده فقاهت و درک مسایل ندید. لذا به آنان اعلام کرد تا برای سفر حج بسیج شوند و احکام حج را عیاناً تعلیم بگیرند.

رسول خدا سوار بر ناقه به اعمال حج پرداخت تا مردم او را ببینند. حتی در حال طواف خانه و سعی صفا و مروه سوار بر ناقه بود و به آنان می فرمود: «خذوا عنِّی مناسککم».(۱۰) یعنی مناسک حج را با همین کمّ و کیف از من فرا بگیرند. بی آنکه بفرماید ارکان حج کدام است و فرایض و سنن بر چه منوال.

موقعی که رسول خدا از سعی صفا و مروه فارغ شد و بر کوه مروه ایستاد، به آنان فرمود: کسانی که قربانی نیاورده اند، باید طواف و سعی خود را به عنوان عمره تمتّع به حساب آورند و از لباس احرام خارج شوند. کسانی که مانند من قربانی آورده اند، باید در لباس احرام باقی بمانند و فقط اعمال حج را تکمیل نمایند. در این موقع جمعی به مخالفت پرداختند که چرا باید سنّت های کهن را ترک نمایند. رسول خدا به آنان نفرمود که این دستور قرآن است که سال ها پیش از این، در سوره بقره بر شما تلاوت کردم و گفتم: «فمَن تمتّع بالعمرهِ إلی الحجِّ فما استیسرَ مِن  الهدی» (بقره،۱۹۶). بلکه فرمود: این جبرئیل است که دستور خدا را به من ابلاغ می کند.

در واقع رسول خدا به مفاد آیه کریمه: «و أنزَلنا إلیکَ الذِّکر لتُبیِّن للناس ما نُزِّل إلیهم» (نحل،۴۴)، هماره طاعات و عبادات را در قالب سنّت به مردم می آموخت و البته این خود فرموده قرآن بود.

طلوع و نقش آن در تعیین وقت اذان

رسول خدا در مورد شناخت اوقات نماز و روزه، ندای اذان را سنّت نهاد: یعنی بلال حبشی را که از هر جهت مستعد بود، فرمود تا اوقات نماز را رصد کند(۱۱) و به موقع اذان بگوید. به او فرمود: که چون خورشید غروب نمایدف صدا به اذان برکشد و مردم را برای نماز مغرب دعوت کند. به او فرمود که چون صبحدم فرا رسد و افق نفس بکشد، اذان بگوید و مردم را برای نماز صبح دعوت کند و از خواندن نافله شب بازدارد.(۱۲)

این سنّت همچنان برقرار بود تا سال پنجم هجرت که آیه صوم نازل شد(۱۳) و فرمود: «و کلوا و اشربوا حتّی یتبیّن لکم الخیط الأبیض من الخیط الأسود من الفجر». رسول خدا سنّت نهاد که بعد از این، در پایان شب دو نوبت اذان بگویند: بِلال حبشی را فرمود تا همانند سابق در صبحدم اذان بگوید و ابن أمّ مکتوم را که مردی نابینا بود، فرمود تا بعد از بلال حبشی بر سر دیوار مسجد اذان بگوید و مردم را از تناول سحری بازدارد. این سنّت هنوز در حجاز عرب برقرار است.

رسول خدا به صراحت هدف دو اذان را به مردم اعلام کرد و گفت: «با شنیدن اذان بلال کسی از سحری باز نماند که او به فجر کاذب اذان می گوید. موقعی که ابن امّ مکتوم اذان بگوید، باید دست از تناول سحری باز بدارند که او به هنگام فجر صادق اذان می گوید».(۱۴)

سرّ انتخاب یک نابینا به عنوان مؤذّن دوم این بود که اهل فقاهت دریابند که بعد از شناخت صبحدم، با هر وسیله ای که ممکن باشد، همگان می توانند به اندازه گفتن یک اذان به تناول سحری ادامه دهند و بعد از آن امساک نمایند. چرا که در این مناطق، فاصله صبح کاذب و صبح صادق بیش از این نیست.

سنت دو اذان در احادیث شیعه

سنّت دو اذان در حدیث شیعیان نیز منعکس است. ولی جای دو مؤذّن عوض شده است، به این صورت: محمد بن یعقوب کلینی می گوید:

حدثَّنی محمدبن یحیی، عن محمدبن الحسین، عن العَلاء بن رَزین، عن موسی بن بکر عن زراره عن أبی عبدالله علیه السلام قال: أذَّن ابن أم مکتوم لصلاه الغداه و مرّ رجل برسول الله و هو یَتَسَحَّرُ فدعاه أن یأکل معه. فقال: یا رسول الله. قد أذَّن المؤذن للفجر. فقال: إنَّ هذا ابن أم مکتوم و هو یؤذّن بلیل. فاذا أذَّن بلال  فعند ذلک فأمسِک.(۱۵)

ابن أم مکتوم برای نماز صبح اذان گفته بود که مردی بر رسول خدا گذشت. رسول خدا که در حال تناول سحری بود، آن مرد را دعوت کرد تا بیاید و سحری تناول کند. آن مرد گفت: یا رسول الله، مؤذن که برای نماز صبح اذان گفته است. رسول خدا فرمود: این ابن امّ مکتوم است که در شب اذان می گوید. موقعی که بلال حبشی اذان گفت باید از تناول سحری امساک کنید.

این حدیث از حیث سند مخدوش است، زیرا محمدبن الحسین بی واسطه از علاء بن رزین روایت نمی کند و علاء بن رزین هرگز از موسی بن بکر روایت نکرده است. به گفته مرحوم آیت الله خویی سند این حدیث تحریف دارد.(۱۶) ولی بهتر آن است که بگوییم: سند این حدیث تخلیط دارد و صورت صحیح سند می باید بدین وجه پرداخته می شد:

«محمدبن یحیی، عن محمدبن الحسین، عن صفوان بن یحیی، عن موسی بن بکر، عن زراره». به خاطر همین تخلیط سند و مضمون ناهنجار، این حدیث را در کتاب صحیح کافی تخریج نکرده ام.

حدیث دوم:

در حدیثی دیگر محمدبن یعقوب کلینی می گوید:

حدّثنی علیُّ بن إبراهیم عن أبیه. و حدّثنی محمدبن یحیی عن أحمدبن محمد جمیعاً عن ابن أبی عمیر عن حمّاد عن الحلبیّ قال: سألت أبا عبدالله علیه السلام عن «الخیط الأبیض من الخیط الأسود». فقال: بیاض النهار من سواد اللّیل. قال: وکان بِلال یؤذِّن للنبیّ و ابن أمّ مکتوم-و کان أعمی- یؤذِّن بلیل و یؤذِّن بِلال حین یطلع الفجر. فقال النبیُّ: إذا سمعتم صوت بِلال فدعوا الطعام و الشراب فقد أصبحتم.(۱۷)

از امام صادق علیه السلام پرسیدم که «خیط ابیض و خیط اسود» به چه معنی است؟ امام صادق گفت: به معنای سپیدی روز و سیاهی شب. امام صادق گفت: بلال برای رسول خدا اذان می گفت. ابن أم مکتوم هم که نابینا بود، اذان می گفت. او در شب اذان می گفت، ولی بلال به هنگام طلوع فجر اذان می گفت. رسول خدا فرمود: بعد از آن که اذان بلال را بشنوید، از سحری دست بدارید که وارد صبح شده اید.

این حدیث هم از حیث سند مخدوش است؛ زیرا از کتاب حلبی استخراج شده است. نسخه های کتاب حلبی دست کاری شده است و اعتبار خود را ازدست داده است.(۱۸) لذا این حدیث را هم در کتاب صحیح کافی تخریج نکرده ام.

حدیث سوم:

شیخ صدوق در کتاب الفقیه مضمون این دو حدیث را بر وجه ارسال روایت می کند و می نویسد:

«و کان لرسول الله مؤذّنان أحدهما بلال و الآخر ابن أمّ مکتوم. و کان ابن أمّ مکتوم أعمی. و کان یؤذّن قبل الصبح و کان بلال یؤذّن بعد الصبح. فقال النبیُّ: أنَّ ابن أمّ مکتوم یؤذّن باللّیل فاذا سمعتم أذانه فکلوا و اشربوا حتی تسمعوا أذان بلال. فغیّرت العامه هذا الحدیث عن جهته و قالوا إنّه قال: أنَّ بلالاً یؤذِّن بلیل، فإذا سمعتم أذانه فکلوا و اشربوا حتی تسمعوا أذان ابن أمّ مکتوم.(۱۹)

یعنی رسول خدا دو مؤذن داشت: یکی بلال حبشی و دیگری ابن أمّ مکتوم قرشی. ابن أ مّ مکتوم نابینا بود و هماره قبل از صبح شدن اذان می گفت. بلال حبشی هماره بعد از صبح شدن اذان می گفت. رسول خدا فرمود: «ابن أم  مکتوم در شب اذان می گوید. موقعی که صدای اذان او را بشنوید، می توانید به تناول سحری ادامه دهید تا آنگاه که اذان بلال را بشنوید و از تناول سحری خودداری کنید». اهل سنت این حدیث رسول خدا را تحریف کردند و گفتند: رسول خدا گفته است: «بلال حبشی به شب اذان می گوید. هرگاه اذان بلال را بشنوید، از تناول سحری باز نمانید تا اذان ابن أ مّ مکتوم را بشنوید».

بررسی حدیث

روات شیعه و حتی برخی از روات اهل سنّت(۲۰) توجه نکرده اند که تأسیس سنّت دو اذان و انتخاب یک نابینا به عنوان مؤذن دوم، هدفی کاملاً فقهی و منطقی دارد و هر دو مؤذّن به جا و به موقع اذان می گفته اند: اذان اول برای نمازگزاران که نافله را ترک کنند و نماز صبح را آغاز کنند. اذان دوم برای روزه داران که دهان را بشویند و مسواک بزنند و امساک کنند.

گویا اینان تصور کرده اند که اذان اول نابه جا و بی موقع بوده است؛ لذا آن را به کور نابینا نسبت داده اند. حتی توجه نکرده اند که اگر ابن امّ مکتوم را مؤذّن اول بدانیم، با چه شاهدی می توانیم ادعا کنیم که او هماره به شب اذان می گفته است و یا هر شب لحظاتی قبل از صبحدم اذان می گفته است.

اگر فرض کنیم که این مرد نابینا بدون اعلام دیگران اذان می گفته است، قهری خواهد بود که گاهی به نیمه شب و گاهی به صبحدم و گاهی بعد از صبحدم اذان بگوید. با این فرض، گفتن اذان بر او حرام و ناروا بوده است و چگونه می توان پذیرفت که رسول خدا او را به عنوان مؤذّن معرفی کرده باشد. اگر فرض کنیم که این مرد نابینا با اعلام دیگران هماره به فجر کاذب و پایانه شب اذان می گفته است و به همین جهت رسول خدا اذان او را رسمیت می داده است. در این صورت، حدیث شیعه با حدیث اهل سنت فرقی ندارد و هر دو اذان به جا و به موقع بوده است. یعنی اذان اول برای اعلام فجر کاذب و اذان دوم برای اعلام فجر صادق بوده است.

آیا جابجایی دو اذان مشکلات را حل می کند؟

متأسفانه با این تعویض و جابه جایی دو مؤذّن، سنّت گذاری رسول خدا و حسن انتخاب آن سرور زیر سؤال می رود که چرا بلال حبشی را از گفتن اذان اول عزل می کند، با آنکه برای شناخت فجر کاذب چشم بینا دارد و به جای او یک مرد نابینا را انتخاب و منصوب می کند که استقلال ندارد و متکی به دیگران است؟

یعنی اگر اذان اول را بلال بگوید، مرد نابینا می تواند اذان بلال را سند بگیرد و هرجا که باشد؛ خواه در مسجد و یا در خانه و یا در بین راه، بعد از اذان بلال صدا به اذان برکشد و فجر دوم را اعلام کند. زیرا در مدینه و بلاد هم عَرض آن فاصله فجر کاذب با فجر صادق بیش از این نیست. ولی اگر قرار باشد که اذان اول را مرد نابینا بگوید، بلال حبشی باید وقت را شناسایی کند، ولی خودش اذان نگوید و به مرد نابینا بگوید تا برخیزد و اذان بگوید و فجر کاذب را اعلام کند و بعد از اذان او، خودش اذان دوم را بگوید و فجر صادق را اعلام کند. بی شک این برنامه را نمی توان عاقلانه و طبیعی شمرد.

وقت اذان صبح

به هر حال، قطعی و روشن شد که رسول خدا با تأسیس سنّت دو اذان تکلیف نماز و روزه مسلمانان را روشن کرده بود و قهراً تازه مسلمان ها را به همان سنّت رایج ارجاع می داد. نه آنکه آیه قرآن را بر آنان تلاوت کند؛ تا خود آنان شخصاً به اجتهاد و تفقه بپردازند و هرج و مرج فقهی به بار آورند.

این مراتب گواهی می دهد که حدیث سهل بن سعد و حدیث عدیّ بن حاتم که حکایت از اجتهاد صحابه دارد، قابل اعتماد علمی نیست و آیه کریمه: «کلوا و اشربوا حتی یتبیّن لکم الخیط الأبیض من الخیط الأسود من الفجر» به همان معنای ظاهری نظر دارد که در اثر پرتو فجر صادق، نخ سیاه را از نخ سفید بازشناسی نمایند.

اگر می بینیم که رسول خدا بازشناسی نخ ها را مأخذ اذان دوم قرار نمی دهد، بلکه فجر صادق را مأخذ اذان قرار می دهد، به خاطر حل مشکل های طبیعی و عمل به احتیاط شرعی است. زیرا اگر محل سکنای مسلمانان مانند مدینه و مکه در غرب یک فلات مرتفع به نام نجد باشد، فجر صادق مشهود نمی گردد تا مسلمانان در تابش آن به شناخت و بازشناسی نخ ها بپردازند. تهران و شمیرانات هم نظیر مکه و مدینه است که در غرب البرز قرار دارد و فجر صادق رؤیت نمی شود. نظایر آن در جای جای کره زمین فراوان است که ساکنان آن شاهد فجر صادق نخواهند بود و امکان تبیّن نخ ها به موقع وجود ندارد.

جمع بندی: طلوع و نقش آن در تعیین وقت عبادات

خلاصه سخن آن است که رسول خدا در مدینه فجر کاذب را که قابل رؤیت است، مأخذ اذان اول قرار داد و چون فجر صادق قابل رؤیت نبود، زمان نسبی آن را به مقدار چند دقیقه اذان بلال مشخص کرد و ابن أمّ مکتوم را فرمود تا بعد از بلال اذان بگوید و فجر صادق را اعلام کند.

با این سنّت، روزه مسلمانان با خطر بطلان مواجه نخواهد شد؛ زیرا با امساک در فجر صادق که دقایقی قبل از زمان تبیّن نخ هاست، روزه کسی باطل نمی شود و اگر احیاناً در وقت اذان دوم اخلالی رخ دهد و اذان دوم لحظاتی دیرتر گفته شود، به معیار قرآنی اخلالی وارد نمی شود که روزه را با خطر بطلان مواجه سازد.

اگر قرار می شد که رسول خدا اذان دوم را تأخیر بیندازد تا آن حد که با زمان تبیّن نخ ها در پرتو فجر صادق فرضی برابر گردد، مثلاً بفرماید تا بلال حبشی به فجر کاذب اذان بگوید و ابن أ مّ مکتوم را بفرماید بعد از اذان بلال یک نوبت سوره نبأ را تلاوت کند، سپس اذان بگوید تا سنّت اذان دوم با معیار قرآنی، یعنی تبیّن نخ ها برابر گردد، کمترین اخلال در اذان دوم که باعث تأخیر می شد، بطلان روزه را در پی داشت. زیرا معیار قرآنی در حکم ارکان و فرایض صوم است و اخلال سهوی آن نیز مایه بطلان خواهد بود.

این سنت گذاری اقتضا می کند که در سایر بلاد اسلامی آنجا که فجر کاذب و فجر صادق هر دو قابل رؤیت باشد، به فجر کاذب اذان اوّل گفته شود تا نماز نافله را ترک کنند و در فجر صادق، اذان دوم گفته شود تا از تناول سحری دست بردارند. آنجا که فجر کاذب ممتاز نباشد و یا فجر صادق قابل رؤیت نباشد، احتیاط کنند و یا بر اساس موازین علمی و سند گرفتن بلاد هم عرض آن، هنگام فجر کاذب و فجر صادق را مشخص سازند و اذان اول و دوم را به موقع بگویند.

تفاوت دو طلوع

ضرور است که تفاوت عرض جغرافیایی، بلندی و کوتاهی روزها را در محاسبه منظور کنند: مثلاً اگر در تهران اول تیرماه، فجر کاذب را بر اساس زیچ منجمان ساعت ۳ و ۵۰ دقیقه معین می کنند، باید فجر صادق را ساعت ۴ و ۱۰ دقیقه لحاظ نمایند که فاصله فجر کاذب و خواندن نماز صبح تا فجر صادق و امساک از سحری حدود بیست دقیقه خواهد شد. رفته رفته این فاصله را کم کنند تا در اول دی ماه که فجر کاذب به ساعت ۵ و ۳۰ دقیقه مشخص شده است، فجر صادق را به ساعت ۵ و ۴۰ دقیقه برسانند که فاصله فجر کاذب و فجر صادق در روزهای کوتاه زمستان بیش از این نخواهد بود و اگر در تشخیص این فاصله اخلالی رخ دهد و اذان دوم دقایقی دیرتر گفته شود، به روزه مسلمانان آن مناطق خللی وارد نخواهد شد؛ زیرا معیار قرآنی زیر پا نخواهد ماند.

در هر دو صورت: چه آنکه فجر صادق قابل رؤیت باشد و چه آنکه با اتخاذ سند و یا موازین علمی وقت نجومی آن برآورد شود، کسی حق تخلّف از سنّت رسول را ندارد. زیرا تخلّف از سنّت در حال علم و عمد و اختیار موجب بطلان طاعت است و نکته اصلی همین جاست. یعنی غفلت از این نکته فقهی موجب شده است که نصّ قرآن را چنان تأویل ببرند تا با سنّت اذان دوم یعنی فجر صادق منطبق سازند.

نکته قابل توجه:

البته باید به این نکته توجه داشت که در حال حاضر اجرای سنت دو اذان حتی با دو آهنگ متفاوت مانند آهنگ بلال حبشی و پسر أمّ مکتوم قرشی، نه تنها مفید نمی افتد، بلکه بیشتر مایه حیرت و آشفتگی در ادای تکلیف می شود. چنان که هم اینک در مکه و مدینه، زائران و تازه واردان نمی توانند آوای أذان اول را از آوای أذان دوم تشخیص بدهند. بنابراین بهتر آن است که معیار سنّت ملاک فقاهت و فتوی باشد و در هر شهری و هر منطقه ای حتی در مدینه و مکه فقط یک اذان گفته شود، اما بر وجهی که بتواند فاصله فجر کاذب و فجر صادق را پر کند.

یعنی با توجه به عرض جغرافیایی که بلندی و کوتاهی شب ها را موجب می شود و فاصله فجر صادق و فجر کاذب را نیز بلند و کوتاه می نماید، به تناسب عرض جغرافیایی محل، در فصل تابستان اذان صبح را طولانی تر بگویند. یعنی بین بندهای اذان فاصله بیندازند و رفته رفته تا فصل زمستان اذان را کوتاه تر بگویند و بندهای اذان را بی فاصله و پشت هم ادا نمایند تا سنت رسول الله را رعایت کرده باشند.

عید فطر ۱۴۱۴