این نوشتار یادداشتی کوتاه و منتشر نشده از استاد محمدباقر بهبودی درباره امام دوازدهم شیعیان است که سبب شناخت صاحب الامر مهدی، قائم آل محمد علیه الصلوات و السلام می‌شود. در این یادداشت نکاتی از قبیل نام آن امام، چگونگی تولد و غیبت و ظهور امام زمان با توجه به آیات قرآن و روایت‌های تاریخی مورد توجه قرار می‌گیرند.

تولد و غیبت و ظهور امام زمان

نام امام دوازدهم شیعیان یا امام زمان

در باره نام آن سرور آمده است که رسول خدا گفت نام مهدی، نام من است؛ و نام پدرش، نام پدر من است. در این مساله که نام مهدی نام رسول خدا است، اتفاق نظر وجود دارد؛ ولی در این مطلب که نام پدر وی نام پدر رسول خدا است، اختلاف است. برخی صحت این جمله را انکار می‌کنند؛ خصوصاً شیعیان که می‌دانند قطعاً پدر مهدی، ابومحمد امام حسن عسکری علیه السلام است. برخی دیگر صحت این جمله را به صحت حدیث آن متوقف کرده‌اند که راویان زیادی دارد (رک. مجلسی، بحار الانوار، ج۵۱، ۲۹، ۸۱، ۸۲، ۸۴، ۸۶، ۱۰۲).

در صورتی که رجعت رسول خدا، بر اساس دلایلی، تایید شود، سخن رسول خدا که فرمود «نام پدر مهدی، نام پدر من است»، ناظر به این است که شخصاً به مساله رجعت اشارتی کرده باشد. در غیر این صورت، توجیه ساده حدیث آن است که مهدی امت به هنگام ظاهر شدن، خود را به عنوان محمد فرزند عبد الله (پسر بنده خدا) معرفی می‌کند. از آن روی که در آغاز کار و شروع اصلاح‌ها، مردم را درگیر مساله طول عمر و توالی ابهام‌آمیز آن نکند. خصوصاً که مردم دنیا و به‌ویژه مسلمانان، تشنه‌‌ اصلاح دین، مذهب، احیای سنت و اماته بدعت هستند؛ و نه مواجهه با مسایل جنجالیِ هزار ساله که بیشتر مایه‌ی تردید است.

رجعت رسول خدا (یا همان مهدی امت) و چگونگی آن

رجعت رسول الله در احادیث شیعه انعکاس زیادی دارد؛ ولی در احادیث مشهور اهل سنت به اشاره برگزار شده است. آنان گاهی از سر مصلحت‌اندیشی حک و اصلاح کرده‌اند؛ به این صورت که رسول خدا در خطبه حجه الوداع فرمود: «لا الفینّکم بعدی ترجعون کفّاراً یضرب بعضکم رقاب بعض» (نسایی، السنن، ج۷، ص۱۲۷ـ۱۲۸).[۱] در منابع شیعی نیز چنین آمده است: «لا الفینّکم بعدی ترجعون کفاراً یضرب بعضکم رقاب بعض فتَلقَونی فی کتیبه کمجّر السَّیل الجرّار» (مفید، الارشاد، ص۹۴)؛[۲] یعنی مبادا بعد از من به حالت کفر بازگردید و با شمشیر به جان هم بیفتید. در آن صورت، مرا در پیشاپیش سپاهی جرار خواهید دید که بر سر شما خواهم کوفت.

چگونگی رجعت این گونه نیست که می‌گویند مردگان از گورها سر برمی‌آورند. اصل رجعت، چنان که در قرآن مطرح شده است، بر این وجه است که نطفه‌های آدمیان در صلب زندگان جا می‌گیرد و مجدداً از شکم مادران خود به دنیا می‌آیند. بنابراین رجعت رسول الله هم بر این پایه است که نطفه‌ی آن سرور در حدود دویست و پنجاه سال بعد از رحلت، در صلب ابومحمد، امام یازدهم قرار گرفت و دوباره به زندگی دنیا پانهاد. درباره رجعت مقاله مفصلی دارم (برای اطلاع بیشتر رک. بهبودی، «رجعت»، معارف قرآنی، تهران، نشر علم).

رجعت یا بازگشت در قرآن

چگونگی تولد و غیبت و ظهور امام زمان

در متن قرآن نیز اشارتی به رجعت رسول الله وجود دارد، به این صورت که آمده است: «إنّ الذی فرض علیک القرآن لرادّک إلی معادٍ» (قصص، ۸۵) یعنی به یقین خدایی که احکام قرآن را بر تو فرض و قطعی کرده است، بعد از رحلت، مجدداً به دنیا بازت خواهد آورد تا همه‌ی مظاهر قرآن را بر ملا کنی و به اجرا بگذاری.

البته زمینه‌ساز این نکته، آیه‌های دیگری است که همگی می‌گویند: «هو الذی ارسل رسوله بالهدی و دین الحق لیظهره علی الدین کله» (توبه، ۲۳؛ فتح، ۲۸؛ صف، ۹) یعنی او خدایی است که رسول خود را با چراغ هدایت و قانون بر حق گسیل فرمود تا او را بر تمام جلوه‌های قانون خود چیره سازد. بنا براین، اگر در مرحله‌ی اول فرصت نکنند که همه‌ی تکالیف را به مردم برسانند، در مرحله‌ی دوم امکان آن خواهد بود که حق رسالت را تمام و کمال ادا کند؛ گرچه کافران نخواهند.

رجعت یا بازگشت در حدیث

در باره مطلب فوق روایت‌هایی آمده است. مثلا علی بن ابراهیم قمی آورده است که پدرم ابراهیم بن هاشم از حمّاد بن عیسی از حریز بن عبد الله (از زراره) روایت می‌کند که از امام باقر پرسیدم که منزلت جابر بن عبد الله انصاری در چه مرحله است که شما از او به نقل حدیث می‌پردازید؟ امام باقر گفت خداوند او را رحمت کند؛ جابر در بصیرت و درایت به حدی رسیده بود که می‌دانست تأویل این آیه از سوره قصص درباره رجعت رسول الله است (قمی، تفسیر، ذیل قصص، ۸۵).

علی بن ابراهیم (همانجا) آورده است که پدرم ابراهیم بن هاشم از نضر بن سُوَید از یحیی بن عمران حلبی از عبد الحمید طائی از ابوخالد کابلی به نقل از امام سجاد علی بن الحسین روایت کرده است که بر اساس این آیه، پیامبر شما به زندگی دوباره باز خواهد گشت (مجلسی، بحار الانوار، ج۵۳، ص۵۶؛ برای سایر روایت‌ها با سند ضعیف رک. ج۵۳، ص۴۷؛ ۶۱؛ ۱۱۳؛ ۱۱۹؛ ۱۲۱).

سه حدیث دیگر را کشی (الرجال، رقم ۹۰، ۹۱، ۹۲) ذیل شرح حال جابر بن عبد الله انصاری از زبان زراره آورده است؛ به این مضمون که ما از امام باقر چند مساله را سوال کردیم و امام باقر به نقل از حدیث جابر بن عبد الله به ما پاسخ داد. گفتیم ما را به حدیث جابر چه حاجت است؟ از زبان خودتان مساله را روشن کنید. امام باقر گفت که درک و درایت جابر به حدی رسیده بود که تأویل این آیه از سوره قصص را می‌دانست.[۳]

مکان و زمان تولد امام زمان حضرت مهدی

درباره ولادت مهدی علیه الصلوات الرحمن، احادیث فراوانی از زبان حکیمه خاتون، دختر امام جواد آمده است. به این شرح که آن خاتون ساکن سامرا بود و در شب ولادت آن سرور دعوت شد که به عنوان قابله در خانه‌ی امام یازدهم توقف کند.

این دست روایت‌ها از نظر سند، متن و داستان‌سرایی زیر سؤال است؛ به ویژه که سامرا پادگان ارتش بود و برج ملویّه را به صورتی ساخته بودند که خلیفه با سرهنگان خود سواره بر آن بالا می‌رفت تا سان لشکر ببیند. از این رو، سکونت و توقف در سامرا آسان نبود؛ لذا آن جا را تبعیدگاه مخالفان قرار داده بودند. زیرا هرکه به آن جا تبعید می‌شد؛ یا در آن جا سکونت می‌گزید و یا به‌عنوان مسافر وارد می‌شد، شب و روز به‌وسیله جاسوسان، سرهنگان و سربازان تحت کنترل قهری قرار می‌گرفت.

سامرا تبعیدگاه امام هادی (ع)

روزی که ابوالحسن امام هادی را با چند تن کنیز و غلام به سوی بغداد کوچانیدند، به سبب کثرت جمعیت و زیادی رفت و آمد مسافران، زائران و گردشگران که کنترل تبعیدی‌ها را مشکل می‌کرد، صلاح ندانستند که آن حضرت را مانند پدرش امام جواد، در بغداد زیر نظر بگیرند؛ لذا بعد از رایزنی، راه شمال را پیش گرفتند و امام هادی را به سامرا منتقل کردند. امام هادی فرزندش ابومحمد امام یازدهم را که در آن سال، کودکی یک یا دو ساله بود، لزوماً با خود به‌همراه داشت. تولد ابومحمد امام یازدهم در سال ۲۳۲ ثبت شده است و تاریخ تبعید آنان به سال ۲۳۳ و ۲۳۴ قطعی است.

از جمله کسانی که به سامرا تبعید شده‌اند، ابوهاشم داود بن قاسم جعفری از احفاد جعفر بن ابی طالب است که در سال ۲۵۲ به همراه جمعی دیگر از فرزندان ابوطالب و حدود پنجاه تن از هم‌فکرانشان، از بغداد به سامرا تبعید شدند. ابوهاشم که در بیشتر روزها به ایوان بیرونی امام هادی می‌آمد، تا آخر عمر خود، یعنی سال ۲۶۱ در سامرا تحت نظر ماند؛ و در عهد ابومحمد امام یازدهم نیز اغلب روزها شرفیاب حضور می‌شد (رک. طبری، تاریخ طبری، ج۹، ص۳۲۸، ۳۷۰، ۳۷۱؛ حوادث سال ۲۵۱ و ۲۵۲؛ نیز ص۵۱۲؛ بغدادی، تاریخ بغداد، ج۸، ص۳۶۹؛ مسعودی، مروج الذهب، ج۴، ص۶۴).

سکونت حکیمه خاتون در سامرا

به این ترتیب منتقل شدن دختری از خانواده‌ی امام جواد، به نام حکیمه خاتون و یا خدیجه خاتون به سامرا، حضور دائمی آنان و داشتن مسکن جداگانه نمی‌تواند قابل قبول باشد؛ به ویژه که شیخ مفید فرزندان اناث امام جواد را منحصر به دو تن فاطمه و امامه می‌داند (مفید، الارشاد، ص۲۹۷، ۳۰۷؛ مجلسی، بحار الانوار، ج۵۰، ص۳).

اگر این سخن را از سایران بپذیریم که امام جواد دارای دو دختر دیگر به نام‌های حکیمه و خدیجه هم بوده است، اصل روایت و حضور این دو خاتون را در سامرا نباید بپذیریم؛ زیرا روایت دیگری وجود دارد که از چند طریق وارد شده است و در آن‌ها اصل ماجرا از زبان همین حکیمه یا خدیجه خاتون انکار شده است. این امر می‌رساند که این دو تن در مدینه ساکن بوده‌اند، حتی همسر امام هادی، یعنی مادر ابومحمد امام یازدهم نیز در مدینه ساکن بوده است.

شواهد سکونت حکیمه خاتون در مدینه

ابوحامد احمد بن ابراهیم مراغی می‌گوید:

«من در سال ۲۶۲ برای تحقیق به مدینه رفتم. موقعی که به خدمت حکیمه خاتون (و در نسخه‌ای دیگر خدیجه خاتون) رسیدم، از پشت پرده از آن خاتون درخواست کردم که امامان خود را نام ببرد. آن خاتون امامان را یک‌یک نام برد و در آخر گفت: فلانی حجه بن الحسن؛ و صریحاً نام امام زمان را بر زبان آورد. من سؤال کردم که خدا مرا فدای شما کند، تو خودت وی را دیده‌ای یا فقط خبر او را شنیده‌ای؟ آن خاتون گفت: خبرش را شنیده‌ام. ابومحمد به مادرش نامه‌ای نوشته بود و خبر ولادت فرزندش را داده بود. من پرسیدم: آن کودک اینک در کجاست؟ آن خاتون گفت: مستور و نهان است …»

(ابن‌بابویه صدوق، کمال الدین، چاپ حروفی، ص۵۰۱، ۵۰۷؛ نیز مجلسی، بحار الانوار، ج۵۱، ص۳۶۴).

شیخ صدوق (همانجا) از دو طریق سند این حدیث را به محمد بن جعفر اسدی می‌رساند. شیخ طوسی نیز در الغیبه همین حدیث را به نقل از کلینی درج کرده است و راوی آن، همین محمد بن جعفر اسدی است که حدیث را از زبان ابوحامد مراغی نقل کرده است. طوسی اضافه کرده است که این خبر را هارون بن موسی تلعکبری از حسن بن محمد نهاوندی از حسن بن جعفر بن مسلم حنفی از ابوحامد احمد بن ابراهیم مراغی از خدیجه خاتون خواهر ابو الحسن امام هادی روایت کرده است (طوسی، الغیبه، ص۱۳۸؛ مجلسی، بحار الانوار، ج۵۱، ص۳۶۴).[۴]

چگونگی تولد امام زمان در احادیث

چگونگی تولد و غیبت و ظهور امام زمان

گفتنی است که در زمینه ولادت امام زمان چند حدیث صحیح وجود دارد که متن آن از هرگونه ابهامی به‌دور است. حدیث نخست از همان ابوهاشم داود بن قاسم جعفری است که از تبعیدیان سامرا بود و چنان که قبلاً گذشت، از سال ۲۵۲ تا ۲۶۰ ق.، بیشتر به حضور امام هادی و امام عسکری می‌رسید.

ثقه الاسلام کلینی از محمد بن یحیی العطار از احمد بن اسحاق از ابوهاشم جعفری روایت کرده است که:

من به ابومحمد امام یازدهم گفتم: جلالت شما مانع می‌شود که سؤال خود را بی‌اجازه مطرح کنم. اجازه می‌‌هید که سؤال خود را بیان کنم؟ ابومحمد امام یازدهم گفت: بپرس. من گفتم: سرور من، شما صاحب فرزند شده‌اید؟پاسخ داد که بلی. من گفتم: اگر برای شما حادثه‌ای رخ دهد، در کجا سراغ او را بگیرم؟ آن حضرت گفت: در مدینه

صحیح الکافی، رقم ۱۱۴؛ طوسی، الغیبه، ص۱۳۹، به نقل از کلینی؛ نیز مجلسی، بحار الانوار، ج۵۱، ص۱۶۱)

حدیث دوم از همین داود بن قاسم جعفری است که در تاریخی قبل از تاریخ قبلی وارد شده است. شیخ طوسی از طریق سعد بن عبدالله از ابوهاشم داود بن قاسم جعفری روایت کرده است که گفت:

من با ابومحمد عسکری در عهد خلافت مهتدی بالله، پسر واثق محبوس بودیم. امام ابومحمد به من گفت: این طاغی سرکش می‌خواست که در این شب با مقدرات خدا بازی کند (قبل از آن که صاحب فرزند شوم، مرا به قتل برساند)، اما خداوند رشته‌ی عمر او را برید و خلافت را به دیگری سپرد. من صاحب فرزند نشده‌ام؛ ولی به‌زودی دارای فرزند می‌شوم. فردای آن روز ترک‌ها بر مهتدی شوریدند، او را کشتند، معتمد علی الله احمد بن متوکل بر سریر خلافت تکیه زد و خداوند ما را به سلامت حفظ کرد

طوسی، الغیبه، ص۱۲۳، ۱۳۴

تاریخ تولد امام زمان (ع)، نهم ربیع سال ۲۵۸

برخی روز ولادت مهدی علیه الصلاه و السلام را به روز هشتم شعبان ثبت کرده‌‌اند و بعضی به روز نیمه‌ی شعبان. برخی نیمه‌ی ماه رمضان، بعضی دیگر بیست و سوم ماه رمضان. عده‌ای نهم ربیع الاول و دیگران نهم ربیع الثانی (رک. مجلسی، بحار الانوار، ج۵۱، ص۱۵، ۱۹، ۲۳، ۲۴).

سال ولادت را نیز اغلب به سال ۲۵۵ ق. مشخص کرده‌اند. بعضی به سال ۲۵۴ و برخی ۲۵۶ و عده‌ای ۲۵۸ (رک. مجلسی، بحا رالانوار، ج۵۱، ص۴، ۱۶، ۲۳، ۲۴). ولی با توجه به این حدیث ابوهاشم، معلوم می‌شود که تولد امام زمان بعد از سال ۲۵۶ بوده است؛ زیرا مهتدی بالله از ۲۷ رجب سال ۲۵۵ تا ۱۸ رجب سال ۲۵۶ خلافت کرد و در آن روز و یا شب که مهتدی بالله به قتل رسید، ابومحمد امام عسکری صاحب فرزند نبود. بیان خود آن سرور که گفت: «سَأَرزَق ولداً» یعنی به زودی فرزندی نصیبم می‌شود؛ اقتضا می‌کند که دست‌کم بیش از یک سال از آن شب گذشته باشد که امام مهدی به دنیا آمده باشد.

ابن‌خلکان در وفیات الاعیان آورده است که ابن‌الازرق در تاریخ میافارقین ولادت آن حضرت را در نهم ربیع الاول سال ۲۵۸ مشخص کرده است (ر. مجلسی، بحار الانوار، ج۵۱، ص۲۴). ولی صفدی (وفیات الوفیات، ج۲، ص۳۳۶) به نقل از همین ابن الازرق آورده است که تولد آن سرور در نهم ربیع الثانی از سال ۲۵۸ بوده است.

بصره یا مدینه محل تولد امام زمان

ابن‌نجاشی، رجالی برجسته‌ی قرن پنجم (۳۷۲ـ ۴۵۰) که در سال‌های غوغای زعامت و نزاع کرخیان و بغدادیان از مرحله سیاست برکنار بود، طی شرح حال یک تن از احفاد ابوالفضل العباس، یعنی ابوعبیدالله محمد بن علی بن حمزه بن الحسن بن عبیدالله بن العباس بن علی بن ابی‌طالب آورده است:

«این مرد ثقه از ابوالحسن امام هادی و ابومحمد امام عسکری روایت دارد و با آن دو سرور مکاتبه می‌کرده است؛ وی ادامه می‌دهد که «و فی داره حصلت أمُّ صاحب الامر بعد وفاه الحسن علیهما السلام» (ابن‌نجاشی، الفهرست، رقم ۹۳۸، ص۳۴۷، چاپ قم، ص۲۶۸ چاپ تهران) یعنی در خانه همین مرد مادر امام زمان، پس از وفات امام حسن اقامت گزید.

به عبارت دیگر، بعد از وفات امام یازدهم که دستگاه خلافت به وسیله‌ی چند تن قابله، کنیزان آن سرور را وارسی کرد که مبادا حامله باشند؛ و یا آثاری از وضع حمل داشته باشند، مادر امام زمان در خانه‌ی این مرد پنهان بود. این جمله می‌رساند که امام مهدی با مادرش، مدتی در خانه‌ی این مرد بزرگ از خاندان ابوالفضل العباس سپری کرده‌اند و در فرصت مناسب به مدینه منتقل شده‌اند. این مرد بزرگ در بصره می‌زیسته است (ابن‌عنبه، عمده الطالب، ص۳۵۸).

مدینه و جویندگان صدر اول

در این زمینه باید توجه داشت که جویندگان صدر اول، همگان بر این عقیده بودند که باید سراغ امام مهدی را در مدینه بگیرند. چنان که ابومحمد عسکری به ابوهاشم جعفری گفت: باید سراغ فرزند مرا در مدینه بگیری. از آن رو بود که ابوحامد احمد بن ابراهیم مراغی به جست‌وجوی امام زمان راهی مدینه شد و سراغ آن حضرت را از خواهر امام هادی گرفت.

نعمانی نیز در الغیبه (ص۱۸۵) روایت می‌کند که از امام جواد پرسیدند بعد از شما چه کسی امام خواهد بود؟ امام جواد گفت: پسرم علی. سپس سر خود را فرو فکند و ساکت ماند (گویا آینده نزدیک را در ذهن خود مرور می‌کند). بعد از لحظه‌ای سر خود را بلند کرد و گفت: به زودی دوران حیرت و سرگردانی فرا می‌رسد.

راوی پرسید که در آن دوره‌ی حیرت، برای تحقیق از مهدی صاحب الامر به کجا باید رفت؟ امام جواد باز هم لحظه‌ای سکوت کرد و دست‌ آخر با تأسف گفت: جایی نیست؛ جایی نیست. راوی سؤال خود را تکرار کرد که بالاخره امام خود را در کجا بجوییم؟ امام جواد گفت: به سوی مدینه راه برگیرید. راوی پرسید کدام مدینه؟ امام جواد گفت: همین مدینه‌ی ما. آیا مدینه‌ی دیگری هم هست؟ (رک. مجلسی، بحار الانوار، ج۵۱، ص۱۵۶).

تحقیق نماینده فقهای کوفه در مدینه

بر این اساس، ابوغالب زراری (۲۸۵ـ ۳۶۸) در رساله‌ی خود (ص۹، چاپ آستان قدس رضوی) نوشته است که جده‌ی من یعنی مادر پدرم، فاطمه دختر جعفر بن محمد بن حسن قرشی رزّاز، مولای بنی مخزوم است. برادر این بانو، ابوالعباس محمد بن جعفر رزاز از مشایخ شیعه بود (۲۳۶ـ ۳۱۶). موقعیت او در میان فقهای شیعه به آن حد والا بود که هنگام غیبت امام زمان، در سال ۲۶۰ ه.ق. از جانب فقهای کوفه انتخاب شد و برای تحقیق و جست‌وجو به مدینه رفت، یک سال در آن جا به تفحص پرداخت؛ تا سرانجام حضور آن سرور در مدینه برای او مکشوف شد.

ابن‌بابویه نیز (کمال الدین، ص۴۹۱) نقل کرده است که ابورجاء مصری می‌گفت: من بعد از رحلت امام یازدهم، برای تحقیق از فرزندش دو سال در این‌جا و آن‌جا به جست‌وجو پرداختم و دست‌آخر سال سوم را در مدینه گذراندم و به تفحص و پرسش ادامه دادم.

در شبی که برای جست‌وجو به صُریا[۵] رفته بودم، با ناامیدی  به خود گفتم: اگر چیزی بود، بالاخره بعد از سه سال تفحص بر ملا می‌شد. ناگهان صدایی شنیدم که گفت: ای پسر عبدالله به مردم مصر بگو: شما که به رسول خدا ایمان آورده‌اید، آیا او را دیدید و ایمان آوردید؟ من از این سروش غیبی که نام پدرم را یاد کرد، مطمئن شدم؛ زیرا من در مدائن متولد شدم، پدرم مرده بود، کفیل من، نوفلی، مرا به مصر آورده بود و من به نام پدرم شناخته نمی‌شدم. بعد از این سروش راه خود را در پیش گرفتم و به مصر بازگشتم (رک. مجلسی، بحار الانوار، ج۵۱، ص۳۳۰).

چگونگی تولد و غیبت و ظهور امام زمان

درنگ هزار ساله و ورود به غار رضوی

شیخ طوسی در الغیبه (ص۱۰۳) از عبد الاعلی مولی آل سام روایت می‌کند که

من با ابوعبدالله صادق راهی حج شدیم. موقعی که در منزل رَوحاء نزدیک ینبع فرود آمدیم (حدود ۱۴ فرسخ با مدینه فاصله دارد)، امام صادق به کوهی که بالای سرمان خم شده بود، نظر افکند و گفت: این کوه را می‌بینی؟ این کوه رضوی است. این دره‌ها درخت میوه فراوان دارد. این کوه برای قائم آل محمد مخفی‌گاه خوبی است: «نعم أمانٌ للخائف. نعم أمانٌ للخائف». این را بدان که قائم آل محمد در این کوهستان دو مرحله غیبت دارد؛ یک دوره‌ی کوتاه که با آشنایان آمد و شد می‌کند و یک دوره‌ی طولانی که با چند تن از یاران خود، درنگی ثابت دارد، بی‌آمد و شد

(نیز رک. مجلسی، بحار الانوار، ج۵۲، ص۱۵۳).

گفتنی است که در تاریخ شیعه، از صدر اول قطعی بوده است که مهدی امت سال‌های متمادی در کوه رضوی مأمن می‌گزیند و از انظار همگان نهان می‌شود. لذا امت شیعه هر گاه که از شناخت امام زمان خود در می‌ماندند، به این قانون تمسک می‌جستند و می‌گفتند: «حتما امام قبلی نمرده است؛ بلکه در شعب رضوی از دیده‌ها نهان شده است تا به روز موعود و مقدر قیام کند و قائم آل محمد باشد.

حتی فرقه‌ی کیسانیّه که بعد از سید الشهداء امامت را حق محمد بن حنفیه می‌دانستند، او را قائم آل محمد لقب دادند؛ و بعدها مدعی شدند که او نمرده است و نخواهد مرد، بلکه در غار رضوی آرمیده است.[۶] به همین صورت، فرقه‌ی واقفیه نیز که در امامت حضرت رضا به شک و شبهه دچار شدند، ادعا کردند که حتماً امام کاظم نمرده است و نخواهد مرد؛ بلکه در غار رضوی آرمیده است تا به روز موعود، برخیزد و قائم آل محمد باشد.

روایت کهف از شیخ طوسی

شیخ طوسی (الغیبه، ص۲۸۳) به نقل از فضل بن شاذان، با سندی ضعیف آورده است که امام باقر گفت: «إنَّ القائم یملک ثلاث مائه و تسع سنین کما لبث أهل الکهف فی کهفهم …» (مجلسی، بحار الانوار، ج۵۲، ص۲۹۱). کلمه «کَما» از نظر ادبی اقتضا می‌کند که عبارت را به این صورت اصلاح کنیم: «إنَّ القائم یلبث ثلاث مائه و تسع سنین کما لبث أهل الکهف فی کهفهم». زیرا کلمه «یملک» نمی‌تواند معادل «یلبث» باشد. بنابراین، مفاد حدیث آن است که درنگ امام زمان در سال‌های غیبت کبری نمونه‌ی درنگ اصحاب کهف است. وگرنه، مفاد حدیث این است که امام زمان ۳۰۹ سال حکومت می‌کند.

به نظرم اقدمینِ اصحاب، وجهی برای تشبیه غیبت امام زمان یا غیبت اصحاب کهف تصور نکرده‌اند و در نتیجه فکر کرده‌اند که در متن حدیث، «یلبث» به وسیله‌ی راویان قبلی و یا نسخه‌برداران تحریف شده است و باید اصلاح شود. در حالی که اصلاحیه‌ی آنان از حقیقت فاصله‌ی بیشتری دارد. هم تعادل کلام را در هم ریخته است؛ و هم با سایر احادیثی که مدت ملک و اقتدار آن حضرت را به هفت و حداکثر نه سال محدود می‌کند، در تضاد است.

مدت و چگونگی امامت امام زمان

برخی راویان، متن حدیث را به صورتی دیگر اصلاح کرده‌اند. چنان که شیخ طوسی (الغیبه، ص۲۸۶) به نقل از فضل بن شاذان روایت کرده است که جابر جعفی می‌گفت:

از امام باقر شنیدم که فرمود: «و الله لیملکنَّ منا أهل البیت رجل بعد موته ثلاث مائه سنه یزداد تسعاً. قلت: متی یکون ذلک؟ قال: بعد القائم. قلت: و کم یقوم القائم فی عالمه؟ قال: تسع عشره سنه». یعنی به خدا سوگند که یک تن از خاندان ما بعد از مرگ خود (رجعت می‌کند و) ۳۰۹ سال حکومت می‌کند. گفتم: این ملک و اقتدار در چه عصری صورت می‌گیرد؟ گفت: بعد از قیام قائم. گفتم: قائم آل محمد در عصر خود چند سال حکومت می‌کند؟ گفت: ۱۹ سال.

این حدیث در سایر منابع (مانند مجلسی، بحار الانوار، ج۵۳، ص۱۰۰، ۱۰۱، ۱۰۳، ۱۴۶) با همین سند از مآخذ دیگری وارد شده است و در تمام موارد، جمله‌ی «کما لبث أصحاب الکهف فی کهفهم» را حذف کرده‌اند؛ تا مشکل حدیث را حل کنند. در حالی که مشکل هم چنان پا برجاست.

روی هم رفته معلوم نمی‌شود که ترجمه‌ی حدیث باید به صورت بالا ارئه شود و یا به این صورت: «به خدا سوگند که یک تن از خاندان ما بعد از آن که سیصد و نه سال مانند اصحاب کهف می‌میرد، از خواب برمی‌خیزد و به ملک و پادشاهی می‌رسد». زیرا با حذف آن جمله، معلوم نمی‌شود که «بعد موته» ظرف از برای دوران تملک است و یا ظرف از برای سیصد و نه سال.

شواهد دیگر

در هر حال، متن این حدیث حکایت از آن دارد که درنگ امام زمان شباهتی بادرنگ اصحاب کهف دارد. در  این زمینه شواهد دیگری نیز در احادیث اهل بیت وجود دارد؛ گرچه که به آن‌ها توجهی نشده است. مثلاً شیخ طوسی (الغیبه، ص۲۶۰، ۲۸۲) به نقل از فضل بن شاذان روایت کرده است که ابوسعید خراسانی از امام صادق پرسید: «لأیِّ شیء سُمِّیَ القائم؟ قال: لأنّه یقوم بعد ما یموت» یعنی چرا به امام دوازدهم قائم آل محمد می‌گویند؟ امام صادق پاسخ داد به این سبب که بعد از مرگ، به پا می‌خیزد.

روایت صاحب حمار

طوسی (الغیبه، ص۲۶۰) روایت کرده است که امام باقر گفت: داستان صاحب الامر در قرآن، داستان آن مرد خداست که به عنوان «صاحب الحمار» شهرت دارد. خداوند او را صد سال به حال مرگ نگه داشت و بعد از آن او را از خواب برانگیخت.

وی (همانجا) همچنین آورده است که از مردی که مؤذن مسجد بوده است، روایت می‌کند که از امام صادق پرسید: آیا برای داستان قائم آل محمد آیتی در قرآن وارد شده است؟ امام صادق گفت: بله؛ داستان آن مرد خدا است که به عنوان «صاحب حمار» معروف شده است. خداوند او را صد سال در حال سکوت مرگ نگه داشت و بعد از صد سال او را از خواب مرگ برانگیخت.

شیخ طوسی که در حدود سال ۴۴۷ کتاب الغیبه را تألیف کرده است، در آن سال‌ها این احادیث و سایر احادیثی را که نقل نکرده و مشابه این چند حدیث می‌دانسته است، به این صورت توجیه می‌کند که وجه تمثیل و تشابه از این باب است که امام زمان نمی‌میرد، ولی به سبب طول دوران غیبت، مردم می‌گویند حتماً مرده است و استخوان‌هایش هم پوسیده است. اما دست‌آخر به صورت جوانی سی ساله و قوی پنجه ظاهر می‌شود.

این از قدرت خدا خارج نیست؛ ولی «صاحب حمار» معروف که داستانش در قرآن فرا آمده، صد سال در حال مرگ بوده است؛ به مرگ واقعی. خداوند او را بعد از صد سال زنده کرده است؛ و این نیز از قدرت خدا خارج نیست. با در نظر گرفتن نکته‌های ظریف قرآن، می‌توان دریافت که داستان «صاحب حمار» و داستان اصحاب کهف و ماجرای امام زمان، همه از یک باب است.

روایت اصحاب کهف

اصحاب کهف به کهفی (یعنی به غاری) در کوهستانِ محل پناه گرفتند و پنهان شدند. شبانه سنگی آسمانی سقوط کرد و کوهستان را لرزاند؛ یا زلزله‌ای رخ داد و بهمنی از فراز غار فرو ریخت و درب غار را مسدود کرد و پوشانید. اصحاب کهف سال‌های سال در آن غار ساکت، به سلامت ماندند، در حالی که چشمان آنان باز مانده بود. آنان حرکتی نداشتند، جز این که بدن آنان را از این پهلو به آن پهلو می‌چرخاندند. گویا بستر غار، با لرزه‌های مکرر، گهواره‌ جنبان آنان شده بود.

کهف

به همین صورت داستان آن مرد خدا که قرآن مجید می‌گوید: «أو کالذی مرّ علی قریه و هی خاویه علی عروشها. فقال أنّی یحیی هذه الله بعد موتها. فأماته الله مائه عام ثم بعثه؛ قال کم لبثت؟ قال یوماً أو بعض یوم. قال بل لبثت مائه عام. فانظر إلی طعامک و شرابک لم یتسنّه. و انظر إلی حمارک …» (بقره، ۲۵۹) یعنی موقعی که آن مرد خدا برای استراحت بر دامنه‌ی کوهی فراز شد و در غاری مأوی گرفت؛ آب و غذای خود را به داخل غار برد. ولی مهار الاغ خود را بیرون غار بست.

سقوط بهمن و یا رانش زمین، درب غار را مسدود و مستور کرد. گویا که در این جا غاری نبوده است. بعد از آن که صد سال گذشت و با ریزش دوباره‌ی کوه، درب غار باز شد و هوا و صدا به داخل آن  وارد شد، از خواب صد ساله بیدار شد.

بیدار شدن از خواب

سروشی به او گفت: چندی است که در این غار آرمیده‌ای؟ مرد خدا گفت: شاید یک روز تمام و یا قسمتی از یک روز را در این جا بوده‌ام. سروش به او گفت: نه چنین است؛ تو صد سال تمام در این غار درنگ داشته‌ای. اینک به غذایت بنگر که دست‌نخورده و تازه است. به مشک آبت بنگر که نه خشکیده و نه بو گرفته است؛ و نگاهی دیگر به الاغ سواریت بینداز که فقط زنجیری از او برجا است، با چند پاره استخوان؛ چرا که در بیرون غار جریان حیات و زندگی تاب و توان محدودی دارد.

اسرار آفرینش در جلوه‌های غیر متداول نیز مشهود می‌شود. عمری صد ساله دراز، بدون غذا، آب و بدون تغییری در چهره و اندام؛ و یا عمری سیصد ساله و چه بسا هزار ساله، بی‌آن که فرتوت و سال‌خورده شوند. حتی لباس ، غذا و هر آن چه با خود به غار برده‌اند، به حیات، نماد و جلوه‌ی پیشین برقرار مانده است.

این نمونه‌ای کوچک از رازهای ناشناخته‌ی حیات است. رستاخیز عمومی نیز عوامل ویژه‌‌ی خود را با جریان‌های طبیعی خود دارد. به همین سبب است که همگان بعد از حشر و نشر قیامت تصور می‌کنند که یک روز و یا حداکثر چند روزی بیشتر در گورها مدفون نبوده‌اند.

اصحاب کهف در قرآن

در پایان سخن، نظری دقیق‌تر به داستان اصحاب کهف در قرآن می‌اندازیم. آیه هفدهم این سوره، داستان را از زاویه‌های مختلف به بحث می‌گذارد. از جمله در صدر سخن می‌گوید: «إذ أوی الفتیه إلی الکهف فقالوا ربّنا آتنا من لدنک رحمه. و هیّیء لنا من أمرنا رَشَداً. فضربنا علی آذانهم فی الکهف سنین عدداً».

در این آیه واژه «رشداً» را در خاطر بسپارید و مشابه آن را در آیه ۲۴ همین سوره با درخواست رسول خدا مقایسه کنید. همچنین در آیه‌ی دوم، کلمه «سنین» را به یاد داشته باشید که سال‌های توقف در غار به صورت مبهم و نامشخصی گزارش شده است. در آیه‌ی ۲۵ مجدداً با آوردن همین کلمه، تصورهای دیگران را مورد تردید قرار می‌دهد (رک. ادامه مقاله).

در آیه‌ی دوم می‌گوید: ما درخواست آنان را اجابت کردیم؛ به این صورت که با فرو ریختن بهمنی از خاک و سنگ و احیاناً گل و لای بر سر آنان، خیمه‌ای بر پا کردیم که سالیان سال برقرار ماند و به این وسیله، گوش‌هایشان از شنیدن امواج صدا در امان ماند. قرآن سپس در آیه ۲۳ می‌فرماید: «و لاتقولنّ لشایء إنّی فاعل ذلک غداً»؛ کلمه «شایء» را در تمام نسخه‌های قرآن از صدر اول تا کنون، به همین صورت کتابت کرده‌اند که اسم فاعل از شاء، یشاء است. ولی قاریان صدر اول و به تبع آنان، آیندگان، کلمه را به صورت «شیء» قراءت کرده‌اند که باید اسم مصدر از شاء، یشاء تلقی گردد.

قرائت منطبق با رسم الخط

با آن که می‌گویند هرگونه قراءتی که با رسم الخط قرآن قابل تطبیق نباشد، باید به عنوان شاذ در نظر گرفته شود. اکنون اگر به رسم الخط «شایء» رسمیت بدهیم و آن را سند بگیریم، معنای آیه چنین می‌شود: ای رسول ما، به تو توصیه کردیم که درباره‌ی نفرات اصحاب کهف با مردم کنکاش مکن و اینک توصیه می‌کنیم که اگر خواهنده و جوینده‌ای از تو بپرسد: «آیا در امت اسلامی هم چنین رخدادی واقع می‌شود؟ تو هرگز در پاسخ آنان مگو که من خود در فردای زندگی صحنه‌ساز چنین موقعیتی خواهم بود و سال‌ها و سال‌ها و سال‌ها در غاری پناه خواهم گرفت».

در آیه ۲۴ که می‌گوید: «إلا أن یشاء الله. و اذکر ربّک إذ نسیت. و قل عسی أن یهدینی ربّی لأقرب هذا رشداً». در ابتدای آیه استثنایی وارد شده است که به آیه‌ی قبلی تعلق دارد. می‌گوید: مگر آن که خدا خواسته باشد و سخنی در زمینه‌ی غیبت و رجعت بر زبانت بگذارد. اگر فراموش کردی و از این مقوله سخنی بر زبانت جاری شد،[۷] پروردگارت را یاد کن و بگو: باشد که پروردگارم مرا به راهی رهنمون شود که از اصحاب کهف به رشد و سلامت نزدیک‌تر باشم؛ و از رفق و مدارای بیشتری کامیاب شوم.

طول دوران غیبت اصحاب کهف

قرآن مجید که در آیه‌ی ۲۳ و ۲۴ از پردازش داستان خارج شده بود و به مسایل جنبی آن پرداخته بود، در آیه ۲۵ دنباله‌ی همان بحثی را که در آیه‌ی ۲۲ رها کرده بود، مجدداً به دست می‌گیرد و از اوهام و تصورهای خام دیگران درباره‌ی طول غیبت و درنگ اصحاب کهف پرده بر می‌دارد؛ به این صورت:

«و لبثوا فی کهفهم ثلاث مائه سنین و ازدادوا تسعاً. قل الله أعلم بما لبثوا له غیب السماوات و الارض أبصر به و أسمع …»

یعنی و می‌گویند که آن جوانمردان در غار خود سیصد سال به علاوه‌ی نه سال درنگ کردند. به آنان بگو که خداوند به دوره‌ی درنگ آنان داناتر است. نهان آسمان‌ها و زمین از آن او است؛ وه که چه بینا است به رازهای نهان و چه آشنا است با آوای آدمیان و امواج برخاسته از کیهان.

کلمه‌ی «سنین» جمع سَنه است و کسره‌ی سین آن گواهی می‌دهد که جمع مکسر است. ولی از نظر صورت، به جمع مذکر سالم ملحق شده است؛ و چون جمع مذکر سالم مشتمل بر رقم سه و بیشتر از آن است، لذا عبارت «ثلاث مائه سنین» نمی‌تواند رقم مشخصی را نشان بدهد؛ بلکه در حد اول سیصد تا سه سال را نشان می‌دهد که نهصد سال است.

بعد از آن می‌تواند سیصد تا چهار سال باشد که رقم هزار و دویست را گزارش می‌کند؛ و به همین ترتیب، ارقام هزار و پانصد و بعد از آن هزار و هشتصد و بالاتر و بالاتر. همه این مطالب از نکته‌پردازی قرآن است که می‌خواهد بحث آیات خود را برای همه‌ی دوران‌ها و همه‌ی انسان‌ها زنده نگه دارد.

سیصد و نه سال یا بیشتر؟

گوشزد می‌کنم که قانون ادب در مورد اسمای اعداد، اقتضا می‌کند که تمیز «ثلاث مائه» مفرد و مجرور باشد. یعنی باید گفته شود: «ثلاث مائه سنه»؛ که در این صورت رقم سیصد مشخص می‌شد. ولی قرآن بی‌آن که از قانون ادب عرب خارج شود، به سبب هدف خاصی که دنبال می‌کرده است، تمیز «ثلاث مائه» را جمع مذکر سالم آورده است، ولی با قطع اضافه، گویا پرسیده باشند که سیصد تا چه؟ سیصد تا هفته؟ سیصد تا ماه؟ سیصد تا سال؟

و قرآن پاسخ می‌دهد: نه، بلکه سیصد تا سال‌ها. چنان که در آیه‌ی دهم گفت: «فضربنا علی آذانهم فی الکهف سنین عدداً» یعنی سال‌ها و سال‌ها و سال‌ها در مأمن غار، زیر خروارها سنگ و خاک به سر بردند. در هر صورت، آوردن عبارت «ثلاث مائه سنین» سبب این نیست که مهدی موعود بعد از سیصد و نه سال ظاهر می‌شود. چنان که نمی‌تواند گواه آن باشد که اصحاب کهف بعد از سیصد و نه سال از غار بیرون آمده‌اند.

درنگ در ظهور امام زمان

اگر قراءت «شایءٍ» را به صورت اسم فاعل سند بگیریم، باز هم روشن نیست که درنگ مهدی موعود، با چه رفق و مدارایی و با چه رشد و صلاحی همراه است. آیا مهدی موعود با امکانات ذو القرنین و جلوه‌ی سلیمانی ظاهر می‌شود که از رشد و صلاح اصحاب کهف، به رشد و صلاح امت نزدیک‌تر است؟

به‌طور قاطع و روشن نمی‌دانیم. تنها همین قدر می‌دانیم که باید به انتظار آن شبی باشیم که شهابی سنگین، صفیرکشان بر سر زمینیان صیحه برکشد؛ چنان شدید و سهمگین که خوابیده‌ها از خواب برجهند و بیداران به فزع و جزع درآیند؛[۸] و سرزمین بیداء بر سر دشمنان خدا زیر و زبر گردد.[۹]

با سقوط این شهاب سنگ آسمانی که می‌توانیم نام آن را «بطشه‌ی صغری» (رک. کلینی، الکافی، ج۱، ص۳۴۰)[۱۰] در مقابل «بطشه‌ی کبری» (دخان، ۱۶) که ستاره‌ی طارق و درهم ریزنده‌ی کره‌ی زمین است، بگذاریم، رشته کوه‌های حجاز که از مدینه تا مکه ادامه دارد، در هم می‌لرزد و آن سنگ، خاک و بهمنی که دهانه‌ی غار رضوی را مسدود کرده است، فرومی‌ریزد و هوای تازه، مهدی امت را با دو سه تن از یارانش که در خواب مطلق فرو رفته‌اند، برمی‌انگیزد، تا وعده‌ی الهی را بلکه تکلیف رسالت خود را دائر به فراگیری عدل و داد و احیای سنت و میراندن بدعت، به مرحله‌ی اجرا بگذارد.

هفتم رمضان ۱۴۲۵ ق؛ معادل با ۱۳۸۳ ش

تولد و غیبت و ظهور امام زمان

پانوشت ها

[۱]. همچنین به این صورت: «فلاترجعوا بعدی کفاراً یضرب بعضکم رقاب بعض» (مسلم، الصحیح، ج۱، ص۸۱؛ بخاری، الصحیح، ج۱، ص۴۱).

[۲]. نیز رک. قمی، تفسیر قمی، ص۱۵۹؛ ذیل آیه «یا ایها الرسول بلّغ ما انزل الیک …» المائده؛ نیز نعمانی، محمد بن ابراهیم، الغیبه، چاپ علی اکبر غفاری، ص۲۴۸؛ مجلسی، بحار الانوار، ج۳۷، ص۱۱۴؛ ج۵۱، ص۷۷٫

[۳]. احادیث رجال کشی با سند صحیح از همان زراره روایت شده است؛ ولی به مساله رجعت تصریح نشده است؛ گویا حدیث را دست‌کاری کرده باشند.

[۴]. گویا این روایت که طوسی از کلینی روایت می‌کند، از الکافی ساقط شده است.

[۵]. صریا به ضم اول، نام مزرعه‌ای است نزدیک مدینه که به همت امام کاظم تأسیس شده است.

[۶]. حدیثی است درباره امام باقر که در یکی از سفرها که نزدیک مدینه بودند، با دست خود به ناحیه‌ی ذوطُوی اشاره کرد و به حاضران گفت: «قائم آل محمد در یکی از این دره‌ها از نظرها غایب می‌شود». سلسله‌ی کوه‌های حجاز از مکه تا مدینه ادامه دارد. ذوطُوی نزدیک مدینه است و رضوی نزدیک مدینه؛ دره‌های حجاز نیز در این فاصله‌ی طولانی فراوان است. با این که سخن امام صادق در مورد کوه رضوی تشخص بیشتری دارد، به سبب این دو عبارت است که در دعای ندبه می‌خوانیم: «أ برضوی أم ذی‌طوی أم غیرها» یعنی نمی‌دانیم که در کوه رضوی جا گرفته‌ای و یا در ذی طوی و یا در جای دیگر (رک. نعمانی، الغیبه، ص۱۸۲؛ عیاشی، التفسیر، ج۲، ص۵۶).

[۷]. لا ألفینکم ترجعون بعدی کفاراً یضرب بعضکم رقاب بعض و لئن فعلتموها لتعرفننی فی الکتیبه التی تضاربکم بالسیف ثمّ التفت إلی خلفه و قال: او علیّ ـ ثلاثاً ـ فرأینا أن جبرئیل غمزه (طبرسی، مجمع البیان، ج۹، ص۴۹، چاپ صیدا).

[۸]. تکون هذه فی شهر رمضان توقظ النائم و تفزع الیقظان (ابونعیم اصفهانی، تاریخ اصفهان، ج۲، ص۱۹۹؛ نیز رک. دهلوی، منتخب کنز العمال، ج۶، ص۱۸؛ احمد بن حنبل، المسند، به نقل از نعیم بن حماد و عن الحاکم باسناده الی ابوهریره و رواه بلفظ أبسط فی ص۲۱ عن ابن‌مسعود).

[۹]. خسف بیداء از علامت‌های حتمی است و در روایت‌های اهل سنت نیز انعکاسی فراوان دارد (رک. بهبودی، معجزه‌ی قرآن و مبارزه با فلسفه‌ی شرک، ص۲۶۱ـ ۲۶۳)..

[۱۰]. قال ابوعبدالله: یا ابان کیف أنت إذا وقعت البطشه بین المسجدین. فقال ابان: ما عند ذلک من خیر. فقال ابوعبدالله: الخیر کلّه عند ذلک. الخیر کلّه عند ذلک. الخیر کلّه عند ذلک. یرید قرب الفرج. این کلمه در الغیبه نعمانی، ص۱۵۹، به صورت «سبطه» تصحیف شده است.

تولد و غیبت و ظهور امام زمان
مهدی صاحب الامر