این نوشتار که برگرفته از کتاب نگاهی به تاریخ انبیاء در قرآن است، به موضوع آفرینش انسان از دیدگاه قرآن می پردازد. در این کتاب نا نگاهی خاص تاریخ انبیاء مورد بازبینی و دقت قرار گرفته و فصل اول آن درباره حضرت آدم و گسترش نسل بشر است.

آفرینش انسان از دیدگاه قرآن

حضرت آدم علیه السلام

برای بررسی جایگزینی انسان در زمین نخست‌ به‌ آیاتی از سوره بقره می پردازیم و از آیات مشابه آن نیز کمک خـواهیم گـرفت؛ قرآن مجید در سوره بقره می‌ گوید‌:

واذ‌ قال ربّک للملائکه انی جاعل فی الأرض خلیفه قالوا: أتـجعل فـیها . . .

سوره بفره، ۳۰ تا ۳۸

معنای خلیفه

«خـلیفه‌» یعنی‌ جانشین، به این صورت که صاحب مقامی از جای خود برخیزد و دیگری جای او بنشیند. ایـن کـلمه‌ در‌ قرآن مجید گاهی به صورت مفرد و گاهی به صورت جمع آمده اسـت‌، و در هـمه‌ جـا این نکته مورد توجه بوده است‌ که‌ شخصی‌ از میان رفته و شخص دیگری بر جای او تکیه‌ زده، و یـا امـتی منقرض شده و امت دیگری بر جای آنان نشسته است.

قرآن مجید به‌ داود‌ پیـامبر مـی گوید:

یا داود‌ انّا‌ جعلناک خلیفه‌ فی‌ الأرض‌ فاحکم بین النّاس بالحق ولاتتبع الهوی‌ فیضلّلک‌ عن سـبیل اللّه

ای داود مـا تو را دراین مرز و بوم جانشین‌ طالوت‌ و خاندانش ساختیم. اینک که ملک و پادشـاهی‌ تـو راست، درمیان مردم‌ به‌ حق دادگری کـن و از پیـروی‌ هـوی‌ بپرهیز، تا تو را از راه خدا منحرف نسازد.

(ص/۲۶)

ایـن خـطاب، موقعی به‌ داود‌ پیامبر ابلاغ شد که پس‌ از‌ طالوت‌ به پادشاهی بنی‌ اسرائیل‌ رسـید و هـر دو مقام (ملک‌ و نبوت‌) را دارا گشت و بـر همین اسـاس قرآن مـجید بـه امـت اسلامی می گوید:

« وعد‌ اللّه‌ الذیـن آمـنوا منکم و عملوا الصالحات لیستخلفنّهم‌ فی‌ الأرض کما‌ استخلف‌ الذین‌ من قبلهم ولیمکننّ لهـم‌ دیـنهم الذی ارتضی لهم و لیبدّلنّهم من بعد خـوفهم أمناً »

خداوند مـؤمنانتان را کـه‌ اعمالی‌ شایسته پیشه سازند، وعـده مـی دهد‌ که‌ در این‌ سرزمین‌ به‌ خلافت برساند، آن‌ چنان‌ که پیشینیان را به خـلافت رسـانید، و وعده می دهد که قـانون آنـان و دیـنشان را که برایشان‌ پسـندیده‌ اسـت‌، حاکم سازد و آنان را پس از بـیم‌ و هـراس‌ به‌ امنیت‌ و آرامش‌ برساند‌.

نور/۵۵

شواهد بعدی

این وعده موقعی به انجام رسید که قدرت قریش سـرکوب شـد و حکومت اسلامی در شبه جزیره عربستان حـاکم گـشت. و باز بـرهمین اسـاس از زبـان موسی به امت‌ او ـ بـنی اسرائیل ـ می گوید:

عسی ربّکم أن یهلک عدوّکم و یستخلفکم فی الأرض فینظر کیف تعملون

[موسی بـه امـت خود گفت:] باشد که خداوند، دشـمنانتان را نـابود کـند‌ و شـما‌ را در ایـن مرز و بوم بـه خـلافت برساند تا بنگرد چگونه شکر نعمت می گزارید.

اعراف/۱۲۹

خداوند در آیه ای دیگر به نسل بشر می گـوید:

ولو نـشاء لجـعلنا منکم ملائکه‌ فی‌ الأرض یخلفون

اگر بـخواهیم در عـوض شـما، فـرشتگانی را در زمـین بـه جانشینی شما می گذاریم.

زخرف/۶۰

در این زمینه آیات فراوانی وجود‌ دارد‌. از جمله بنگرید به: اعراف‌/۶۸‌ و ۷۳ و ۱۵۰، نمل/۶۳، انعام/۱۶۵، یونس/۱۴ و ۷۴، فاطر/۳۹. بنابراین با توجه به مفهوم خلافت، باید معنای «انی جاعل فـی الأرض خلیفه» چنین‌ باشد‌:

نسل کنونی بشر موقعی‌ بر‌ روی زمین مستقر شد که نسل پیشین منقرض گشته بود، و چون فرشتگان الهی از نسل قبلی جز فساد و خونریزی و تبهکاری و سیه کاری چیز دیـگری مـشهودشان نشده بود، از این رو تجدید‌ نسل‌ بشر امری شگفت و بی دلیل در نظر آنان بود. و گفتند: ای پروردگار عزیز! می خواهی دوباره نسل بشر را بر روی این کره خاکی مستقر سازی تا باز هـم بـه فساد و تبهکاری‌ بپردازند‌. اگر به‌ انتظار اطاعت و تقدیس آنان هستی، ما خود از تقدیس و سپاس تو دم فرو نمی بندیم. و خدا گفت‌: «من چیزها مـی دانـم که شما نمی دانید.»

تفاوت نسلها درآفرینش انسان از دیدگاه قرآن

نـکته ای کـه‌ از‌ حیطه‌ دانش و تجربیات فرشتگان خارج بود، این است که نسل جدید با نسل منقرض شده قبلی تفاوت کلی ‌‌داشت‌، زیرا خداوند، در نسل جدید، مـکاتب تـربیتی منظور کرده بود و کـسانی در نـسل‌ بشر‌ پا‌ به عرصه وجود می نهادند که تاریکیهای جهالت و ضلالت را می زدودند و با جدیت و اخلاص‌ و فداکاری به تربیت و ارشاد بشر همت می گماشتند.

خداوند عزت برای آن که‌ فرشتگان را با ایـن‌ نـکات‌ آشنا سازد، آدم را آفرید و همه پدیده های عالم وجود را به او شناسانید و از جمله نام انبیا و اولیا و شهیدان و صدیقان را که همگان از نسل او به وجود می آمدند به‌ او معرفی کرد. سپس نام انبیا را بـر فـرشتگان عرضه داد و پرسـید آیا شما می دانید که ابراهیم خلیل من کیست؟ شما می دانید که محمد حبیب من کیست؟ شما مـی دانید که موسی‌ بن‌ عمران کلیم من کیست؟ شما می دانید کـه عـیسی بـن مریم روح قدس من کیست؟ شما می دانید که پیشوای موحدان کیست؟ شما می دانید که سالار شهیدان کیست؟

و فرشتگان اعتراف ‌ ‌کرده، گفتند: نه‌ ما‌ نمی دانیم و اینان را نمی شناسیم. و خداوند به آدم گفت تو خود فرشتگان را از وجود این شخصیتها مطلع گردان و آدم به فرشتگان گفت: که اینان همه از نسل‌ من‌ به وجود مـی آیند و مشعلدار ایمان و تقوی می شوند و تربیت فرزندان را به عهده می گیرند و چراغ علم و دانش را در قلبها روشن می کنند.

با این تعلیم سمعی‌ و بصری‌ و جلوه‌ گر شدن اشباح و انوار ملکوتی‌ بود‌ که‌ فرشتگان ساکت ماندند و خداوند به آنان گفت: نگفتم که من از نهان آسمانها و زمین باخبرم و کردارم قابل اعـتراض نخواهد بود!

چگونگی‌ آفرینش انسان از دیدگاه قرآن

قرآن مجید در آیات متعددی به صراحت می گوید‌: ما‌ نسل بشر را از خاک آفریده ایم – آل عمران/۵۹، کهف/۳۷، غافر/۶۷

و از جمله می گوید:

«واللّه خلقکم‌ من‌ تراب‌ ثمّ من نـطفه ثـم جعلکم ازواجاً»

خداوند شما‌ را از خاک آفرید و سپس از نطفه ای. و سپس شما را جفت و همسر ساخت.

فاطر/۱۹

ولی آیا مشت خاکی را‌ به‌ هم‌ فشردند و پیکر آدم را ساختند؟ خاک با وزش طوفان از شرق به‌ غرب‌ و از غرب به شـرق، از جـنوب به شمال و از شمال به جنوب منتقل می شود، اما در‌ ماهیت‌ آن‌ تحول رخ نمی دهد. پس منظور قرآن چیست؟ قرآن مجید می گوید:

وجعلنا‌ من‌ الماء‌ کلّ شیئ حیّ

ما هـر ذی حـیاتی را از آب آفریده ایم‌.

انبیاء/۱۳۰

عناصر آب و خاک

پس‌ باید‌ گفت که نسل بشر را از خاک و آب (گل) آفریده اند و از این رو قرآن‌ مجید‌ می گوید:

الذی أحسن کلّ شیئ خلقه و بدء خلق الانسان من طین

آن‌ خـدایی‌ کـه هـر آفرینش را به نیکوترین وجهی پیـراست و آفـرینش بـشر را از گل آغاز‌ نمود‌.

سجده‌/۷

چرا که اولین فعل و انفعالات، با آمیزش آب و خاک به وجود آمد. ولی‌ آیا‌ باید‌ گفت که مشتی گـل را بـه قـالب زدند و پیکر آدم و حوا را ساختند؟! نه! قرآن مجید‌ می‌ گـوید:

ولقـد خلقنا الانسان من سلاله من طین. ثم جعلناه نطفه فی‌ قرار‌ مکین‌

ما انسان را از شیره گِل آفریدیم، سـپس او را بـه صـورت نطفه‌ ای‌ در‌ رحم جای دادیم.

مؤمنون/ ۱۳ـ۱۲

پس باید گفت که گل را مـالش و پرورش دادند و عصاره‌ آن‌ را که می تواند درآب حل شود، به دست آوردند. ولی آیا عصاره گِل را خشک‌ کردند‌ و در قالب آدم و حـوا ریختند؟ نـه!. قـرآن مجید می گوید:

انا خلقناهم من طین‌ لازب‌. بل عجبت ویـسخرون

ما‌ آنان‌ را‌ از گل چسبان آفریدیم. تو با دانش‌ نبوت‌، از این سخن در شگفتی و طبیعی است که دیـگران بـه تـمسخر می نشینند.

صـافات/ ۱۲ـ۱۱

چگونگی تجسم در آفرینش انسان از دیدگاه قرآن

پس آیا‌ می‌ توان گفت که قالب آدم‌ را‌ از گل‌ سرامیک‌ پر‌ کـردند و پخـتند و سـپس روح الهی درآن‌ دمیدند؟ نه‌! قرآن مجید می گوید:

ولقد خلقنا الانسان من صلصال من حـمأ مـسنون‌

به یقین آدمی را از مرداب‌ خشکیده ای آفریدیم که‌ بوی‌ گاز آن متصاعد بود.

حـجر‌/۲۶

این‌ نهایی‌ تـرین تـوضیح قرآن است؛ قرآن مجید می گوید: آب را بر خاک افشاندیم و شیره‌ گل‌ را جدا کردیم و سـپس بـا‌ تـلاطم‌ امواج‌ مالش دادیم و پروریدیم‌ تا‌ چسبان شد و به صورت‌ مرداب‌ و لجن درآمد و مرداب را در تـابش آفـتاب و طوفان قرار دادیم تا سیاه و بوناک شد‌ و بوی‌ گاز متان متصاعد گشت و کـم کـم‌ سـطح‌ مرداب مانند‌ سفال‌ خشکید‌ و در این دوره طولانی و تحولات‌ شیمیایی اتمهای خاک درهم شد و به صورت مـولکول حـیاتی نطفه آدمی ساخته شد؛ نطفه ای‌ مانند‌ بذر که هرگاه در جای مـناسب کـشت‌ شـود‌، به‌ صورت‌ آدمی‌ قابل لمس با‌ چشم‌ و گوش و دست و پا و احشاء و اندام، عرض اندام خواهد کـرد:

بذر و نطفه

هـوالذی ذرأکـم فی الأرض والیه تحشرون

اوست‌ که بذر وجود شما را در خاک‌ افشاند‌ و رو‌ بـه‌ سـوی‌ او‌ محشور می شوید و یکسره از خاک سربر می کنید.

ملک‌/۲۴‌

ولقد خلقناکم ثمّ صوّرناکم ثمّ قلنا للملائکه اسـجدوا لآدم

به یقین ما شما را آفریدیم و نقش و نگار‌ دادیم، سپس به فرشتگان نـدا کـردیم تا بر آدم سجده کنند.

اعـراف/۱۱

یعنی نطفه افـراد بـشر از زن و مـرد، همه و همه را از گل خشکیده مرداب آفریدیم و شـکل نـوعی آدم را به‌ همگان‌ عطا نمودیم، سپس نطفه آدم را در جای مناسبی از خاک بهشتی کشت کردیم و بـه صـورت امروزی با اندام زیبا پرورانـدیم، سـپس به فـرشتگان فـرمودیم تـا به افتخار چنین پدیده شگفت‌ بـر‌ او سـجده کنید. اما شیطان سرکشی کرد و گفت: آفرینش من که از آتش است، بـیش تـر مایه شگفتی و اعجاب است. چرا در مـراسم‌ آفرینش‌ من چنین تـشریفاتی صـورت نگرفته‌ است؟

آفرینش‌ حوا در موضوع آفرینش انسان از دیدگاه قرآن

خداوند عـزت، ابـتدا نطفه آدم را درآب حیات (پرتوپلاسم) غوطه ور ساخت و از مواد آلی زمین روزی داد تا بالید و اندام گرفت و روح‌ خـود‌ را در او دمـید‌. پس‌ از آشنایی و عرضه بر فـرشتگان و سـجده آنـان و امتناع ابلیس کـه مـاجرای آن در متن قرآن مجید و تـاریخ انـبیاء مسطور است، نطفه حوا را نیز به همان صورت پرورش داد تا‌ جفت‌ مأنوس آدم باشد، آن گاه فـرمود:

ای آدم بـا جفت خود در بهشت مأوی بگیر و از هـر مـیوه ای تناول کـن و از هـرنعمتی بـهره برگیر، جز این کـه نباید ازاین‌ درخت‌ تناول کنید‌، وگرنه از سیه کاران می شوید. این را بدانید که این شـیطان دشـمن شما است، دشمن قسم‌ خورده، مـبادا بـه تـسویلات او گـوش دهـید که شما را از ایـن‌ بـهشت‌ خرم‌ بیرون می کند و به بدبختی می کشاند.

فریب شیطان

قرآن مجید می گوید:

فوسوس لهـما الشـیطان لیـبدی ‌‌لهما‌ ما وری عنهما من سوءاتهما وقال مـا نـهاکما ربـّکما عـن هـذه الشـجره الا‌ أن‌ تکونا‌ ملکین او تکونا من الخالدین. وقاسمهما انی لکما لمن الناصحین. فدلّیهما بغرور فلمّا ذاقا الشجره‌ بدت لهما سوءاتهما و طفقا یخصفان علیهما من ورق الجنّه وناداهما ربّهما ألم أنـهکما‌ عن تلکما الشجره وأقل‌ لکما‌ إنّ الشیطان لکما عدوّ مبین

اعراف/۲۰ ـ ۲۲

در آیات ۱۱۶ تا ۱۲۴ سوره طه نیز این داستان را یادآور شده است.

تسویلات شیطانی به این صورت بود که صلاحیت آدم‌ و حـوا را برای جاودانگی در بهشت مخدوش و منتفی سازد تا قهراً از بهشت رانده شوند و به بدبختی معاش دنیا گرفتار گردند. شیطان می دانست که اگر آدم و حوا از درخت گندم‌ بخورند‌، نیازمند تخلیه مـی شـوند و پرده حجابی که عورت آنان را مستور کرده است گسیخته می شود و از هر جهت شایستگی خلود در بهشت را از دست می دهند.

از این رو، با‌ سابقه‌ و دریافتی که از جـهاز هـاضمه بشر داشت و اثر گندم را مـی دانـست، دست به کار وسوسه و فریب شد و با استفاده از خامی آدم وحوا، نعل را وارونه زد و گفت: خداوند‌ که‌ شما را از تناول این درخت منع کرده بدین خاطر اسـت کـه شما را برای زندگی در کـره زمـین آفریده است. هر کس از میوه این درخت تناول کند، به‌ فرشته‌ تبدیل‌ می شود و آزاد و رها در‌ فضای‌ بی‌ کران سیر می کند و یا دست کم در کره بهشت مخلد می شود و همیشه از نـعمت لایـزال آن متمتّع می گردد.

نگرانی اخراج

آدم و حوا‌ که‌ از‌ طرح این مسأله جا خورده بودند، و نگرانی اخراج از‌ بهشت‌، فکر و اندیشه آنان را مختل کرده بود، از دشمنی شیطان غافل شده، او را قسم دادند که آیا راست‌ می‌ گوید؟ و شـیطان‌ سـوگند خورد کـه من راست می گویم و خیرخواه شمایم . شیطا‌ن، آدم و حوا را مغرور کرد تا سفارش الهی را از یاد بردند و دشمنی او را مـظهر دوستی گرفتند‌ و از‌ میوه‌ آن درخت خوردند.

این فریب خوردن، گواهی می کـند کـه آدم‌ از‌ تمام حقائق هستی مطلع نبود، و در اثر یک تسویل شیطانی، تصور کرد که با خوردن یک میوه‌ مـی‌ ‌‌تـواند‌ به فرشته تبدیل شود و حتی از شناخت شرمگاه خود و خم و پیچ احشاء و امعاء‌ خـود‌ نـیز‌ بـی خبر بود. و این تأیید می کند که (عرضه اسماء) همان عرضه اسماء انبیاء‌ و اولیاء‌ بـوده‌ است و نه همه آگاهیها و رموز هستی.

ادعای شیطان

قرآن مجید می گوید:

خـداوند به‌ شیطان‌ گفت: بـعد از آن کـه فرمانت دادم و گفتم سجده کن، چرا سجده نکردی، آیا‌ خود‌ را‌ بزرگ شمردی و یا از بزرگان و ارجمندان بودی؟ شیطان گفت: من از آدم بهتر و والاترم. تو‌ مرا‌ از آتش پدید کردی و او را از گِل آفریدی.

اعراف/۱۱ ـ ۱۲)

تو‌ با‌ این‌ تـشریفات رسمی آدم را بر من ترجیح دادی و کرامت بخشیدی درحالی که شایسته، نه این‌ بود‌.

اسراء/۶۱ ـ ۶۲

تقاضای مهلت

و لااقل باید در هنگام آفرینش من نیز چنین تشریفاتی معمول‌ می‌ شد‌. خداوند بدو گفت از این جایگاه برین دور شـو کـه حق نداری در این جا کبر ورزی‌ و از حد‌ خود‌ تجاوز کنی. بیرون شو که خوار و ذلیلی! شیطان تقاضای مهلت کرد و گفت‌:

أنظرنی‌ الی یوم یبعثون

اعراف/۱۴

تا روز رستاخیز بشر به من مـهلت بـده تا در این جایگاه‌ برین‌ بمانم و خداوند به او گفت: مهلت داری اما تا روزی معین. و شیطان‌ سوگند‌ خورد که تا نیرو و توان دارد، نسل‌ بشر‌ را‌ اغوا کند و به بدبختی بکشاند.

حجر/۳۵‌ ـ ۳۶‌، ص/۸۰ ـ ۸۳

و منظور خـدای عـزوجل از روز معین، روزی بود که هبوط همگان‌ از‌ آن جایگاه برین صورت بگیرد‌ که‌ آدم و حوا‌ و نسل‌ بشر‌ و شیطان با ذریه او، همگان به‌ کره‌ زمین نقل مکان بدهند.

هبوط و تکثیر نسل بشر

و چون آدم و حوا فـریب خـوردند‌ و شـایستگی‌ حضور در جایگاه برین را از‌ کف دادنـد و چـون شـیطان‌ سرکش‌، کبر ورزید و رانده شد، خداوند‌ بر‌ همه آنان خشم گرفت و کره برین را درهم ریخت و آنچه آب حیات و نطفه‌ هـای‌ بشری و نـطفه انـعام ثـمانیه بود‌، (زمر‌/۶) بر‌ سطح زمین جای‌ گرفت‌ و از جـمله آدم و حـوا‌ به‌ زمین منتقل شدند و شیطان نیز که روز معلومش فرا رسیده بود، از جایگاه برین‌ مطرود‌ شد. این جایگاه برین، هـمان کـره‌ عـظیمی‌ بوده است‌ که‌ بالاتر‌ و دورتر از کره مریخ درمداری‌ به گـرد خورشید می چرخیده است و اینک سنگپاره های آن در همان مسیر، به گردش ادامه‌ می‌ دهند.

پس از هبوط نطفه های‌ بـشری‌ و هـمراه‌ شـدن‌ آب‌ حیات و سایر شرایط‌ بهشتی‌ بود که نسل بشر در سراسر کـره زمـین منتشر گشت، و آن روایات و اساطیری که در باب‌ تکثیر‌ نسل‌ بشر وارد شده است و می گوید: برای‌ اولین‌ فـرزند‌ آدم‌ حـوریه‌ بهشتی‌ از آسمان آمد و دومین فرزند او را با یک زن جنّی به نکاح آوردند، مـخالف قـرآن اسـت که می گوید: ما برای نسل بشر، از جنس خود‌ آنان همسر و جفت آفریدیم. (شـوری/۱۱، زمـر/۶، فـاطر/۱۱، نحل/۷۲، نساء/۱، اعراف/۱۸۹)

بررسی تناقضات

علاوه بر تناقضاتی که دراین روایات وارد شده است و از جمله برخی مـی گـویند: ابتدا ازدواج‌ برادر‌ و خواهر حلال بود، به خاطر ضرورت. و بعدها حرام شد! (بـحار الانـوار ۱۱/۲۱۸ ـ ۲۴۹) تـمام این توهمات به علت جمود فکری و نرسیدن به عمق آیات قرآنی حاصل شده اسـت‌.

قـرآن‌ مجید به صراحت می گوید:

قال اهبطوا بعضکم لبعض عدوّ و لکم فی الأرض مـستقرّ و مـتاع الی حـین. قال فیها تحیون و فیها تموتون ومنها‌ تخرجون‌ 

اعراف/۲۵ ـ ۲۴

خداوند به‌ آدم‌ و حوا و به نسل بـشر گـفت: شما همگان به زمین فرود شوید: که درآن دشمنان هم خواهید بود. درآن زمـین بـرایتان قـرارگاهی است چند روزه‌ و کامیابی‌ و تمتع تا چند صباح‌. شما‌ همگان در کره زمین لباس حیات مـی پوشـید و در هـمان کره زمین لباس حیات را از تن خارج می کنید و مجدداً از همان کره زمـین سـر از خاک بر می دارید.

و چون پیام آور‌ من‌ بر شما گسیل شود، هرکس رهبری مرا بپذیرد، در دنیا بـه حـیرت نماند و درآخرت بدبختی و شقاوت نبیند وهرکس از یاد من غافل شود، در زندگی دنـیا سـختی بیند و روز قیامت‌ و زندگی‌ بازپسین به‌ کوری گـرفتار آیـد.

(طـه/۱۲۳ ـ ۱۲۴)

آزمون و اختـیار در آفرینش انسان از دیدگاه قرآن

خداوند عزت، نطفه های انـسانی را در کـره بهشتی‌ آفرید و پرورش داد. سپس یک زوج آنان را به عنوان نمونه‌ کشت‌ داد‌ و به صورت بشری قـابل لمـس با اعضا و اندام بیاراست و در بـهشت مـزبور سکنی داد، تـا بـرای هـمگان ‌‌معلوم‌ شود که خداوند عزت از لطـف و رحـمت خود دریغ ندارد و اگر نسل آدم‌ شایستگی‌ این‌ رحمت را داشته باشد، جـاودانه از کـرامت بی پایان حق بهره مند و کـامیاب خواهد گشت. لذا‌ به آدم و حـوا گـفت:

ای آدم! این شیطان را که می بـینی دشـمن‌ تو و دشمن همسرت حوا‌ است‌. مراقب باش که شما را ازاین بهشت بیرون نـکند کـه بیرون این جایگاه برین جـز بـدبختی و مـشقت حاصلی به دسـت نـیاید، دراین جایگاه برین نـه گـرسنه خواهی ماند و نه بی لباس‌، نه تشنه خواهی شد و نه در تابش و تفت آفتاب خـواهی مـاند. اما اگر این جایگاه را از دست بـدهید، هـمه این بـدبختیها از گـرسنگی و بـی جامگی و تشنگی و تفت و تـابش خورشید به‌ سراغ‌ شما خواهد آمد.

(طه/۱۱۷، ۱۱۸، ۱۲۰)

پاسداشت نعمت

خداوند بالاترین نعمت رایگان را در اختیار این زوج نمونه قـرار داد و شـرط نگهداری نعمت را به آنان گفت، امـا آن دو، فـریب خـوردند‌ و هـشدار‌ خـدا را از خاطر بردند و دل بـه نـصایح شیطان سپردند و نعمت رایگان را از کف دادند. در واقع نتوانستند از یک آزمایش ساده سرفراز بیرون آیند.

و این خود گـواه بـود که دیگران‌ تا چه‌ حد شایستگی خلود در بـهشت را داشـته بـاشند. از ایـن رو بـود کـه خداوند عزت برنامه آزمایش و اختیار بشر را به صورت دیگری به مرحله اجرا نهاد؛ یعنی نسل بشر‌ را‌ از کره‌ بهشت بیرون ریخت تا در کره‌ زمین‌ دیری‌ بپایند و لحظه هـا و روزها و ماهها و سالها با شیطان دست و پنجه نرم کنند: انسان گناه کند و خدا او را ببخشد، بی آن‌ که‌ مستوجب‌ آتش شود، طاعت بجا آورد و یک قدم به‌ بهشت‌ و رضوان الهی نزدیک شـود، و چـون مرتکب خطا شود، باز به قهقرا بازگردد. و بالاخره در فراز و نشیب زندگی، سرد و گرم‌ روزگار‌ ببیند‌ و قدر نعمت و عافیت بشناسد و دوست و دشمن را تمیز دهد، باشد‌ که پس از سالها عمر و زندگی شـایستگی، بـهشت را تحصیل کند.

آفرینش انسان از دیدگاه قرآن

داستان هابیل و قابیل و آفرینش انسان از دیدگاه قرآن

در آیات سوره مائده آن جا‌ که‌ راجع‌ به دو فرزند آدم بحث می کند، چند نکته قابل ملاحظه‌ و تحقیق‌ است:

نکته اول

باید دانـست کـه کلمه (ابنتی آدم) دلالت ندارد که ایـن دو تـن باید از‌ صلب‌ آدم‌ ابوالبشر و شکم حوا همسرش به دنیا آمده باشند، زیرا کلمه فرزند آدم‌ و فرزندان‌ آدم‌ به عنوان نسل آدم تلقی می شوند، نـه فـرزندان صلبی او. قرآن مجید در‌ هـفت‌ مـورد‌ کلمه (بنی آدم) را ذکر می کند و بدون تردید، فرزندان صلبی او را منظور‌ نمی‌ دارد، بلکه در چهار مورد آن به مردم صدر اسلام خطاب کرده است‌ و می‌ گوید‌ (یا بنی آدم).

در احادیث قدسیه که ترجمه و بـرداشتی از کـتب عهد عتیق است، کلمه‌ (یابن‌ آدم) فراوان به چشم می خورد، و از جمله حدیث مشهوری است که در کافی روایت‌ شده‌ و می‌ گوید: (یابن آدم، بمشیّتی کنت أنت الّذی تشاء لنفسک) (صحیح الکافی، حدیث ۶۲) و بـدون تـردید‌، فرزند‌ صـلبی آدم منظور نبوده است. پس چه اصراری هست که اگر کلمه‌ تثنیه‌ به‌ کار می رود، باید به معنای دو تـن فرزند صلبی آدم باشد؟

نکته دوم

موضع قربانی که‌ پذیرش‌ و عدم‌ پذیرش آن با آتـش آسـمانی و سـوختن قربانی معلوم می شد، مربوط به‌ انبیاء‌ و خوابگزاران بنی اسرائیل است:

. . . الذین قالوا إن اللّه عهد الینا ألاّ نؤمن لرسـول ‌ ‌حـتی یأتینا بقربان‌ تأکله‌ النار

آل عمران/۱۸۳

و این علامتی بود که در امت بنی اسرائیل‌، صـاحبان‌ واقـعی نـبوت و امامت را از مدعیان دروغین امتیاز‌ می‌ دادند‌ و می شناختند و همین عدم پذیرش قربانی که‌ باعث‌ رسـوایی مدعیان دروغین بود، می توانست حسد و کینه توزی را برانگیزد تا آن‌ جا‌ کـه مانند قابیل را به‌ کـشتن‌ هـابیل وا‌ بدارد‌.

نکته سوم

نام قابیل و هابیل، مطابق عرف و اصطلاح‌ امت‌ یهود، به ثبت رسیده و مشابه آن را فقط در نامها و القاب ملت‌ یهود‌ می توانیم پیدا کنیم، مانند بنی‌ اسرائیل که لقب یعقوب‌ پیامبر‌ اسـت، و مانند جبرئیل، یعنی روح‌ القدس‌ و میکائیل و اسرافیل و عزازیل و دردائیل و رفایل… که در اساطیر ملت یهود دیده می شود‌، و این‌ نیز گواهی می دهد که‌ داستان‌ قابیل‌ و هابیل باید مربوط‌ به‌ امت یـهود بـاشد، نه‌ فرزندان‌ صلبی آدم ابوالبشر.

رابعاً، قرآن، در تعقیب این داستان به صراحت اعلام می دارد‌:

من‌ أجل ذلک کتبنا علی بنی اسرائیل‌ أنّه‌ من قتل‌ نفساً‌ بغیر‌ نفس أو فساد فی‌ الأرض فکانّما قتل النـاس جـمیعاً…

مائده/۳۲

به خاطر این واقعه، بر امت یهود مقرر کردیم‌ که‌ هر کس آدمیزاده ای را بکشد بی‌ آنکه‌ مقتول‌، کسی‌ را کشته‌ باشد و یا فسادی‌ برانگیخته‌ باشد، قاتل را قاتل همه جهانیان می شـناسیم. ایـن نیز گواهی می دهد که واقعه، مربوط‌ به‌ فرزندان‌ صلبی آدم نخواهد بود.

نکته چهارم

نکته دیگر، مربوط‌ به‌ انگیزش‌ کلاغ‌ است‌. در‌ اساطیر شیعه و سنی وارد شده است که خداوند دو کلاغ را برانگیخت تـا بـا هـم جنگ کردند و چون یکی از آن دو کـلاغ کـشته شـد، کلاغ قاتل زمین‌ را کاوید و جسد کلاغ مقتول را درآن نهفت، و قابیل بدین وسیله دانست که باید جسد برادرش را در زمین نهان سازد. این اسـطوره بـا فـطرت و با متن قرآن نیز مخالفت‌ دارد‌.

  • اولاً، قرآن فقط از یـک کـلاغ نام می برد که زمین را کاوید و چیزی را که قبلاً پنهان کرده بود، بیرون آورد، و یا چیزی را که می خواست پنـهان کـند‌، در‌ زمـین پنهان کرد. و این فطرت و طبع کلاغ است که اگر زر و زیـوری بدزدد و یا قطعه استخوانی را بخواهد ذخیره کند، در زیر خاک‌ نهان‌ می سازد.
  • ثانیاً، فطرت کلاغ‌ نیست‌ که بـه خـاطر مـسائل جنسی و یا مسأله زاد و توشه و شکم، همجنس خود را بکشد و لاشه اش را زیر خاک نـهان سـازد.